سید ابراهیم نبوی

   

   ابوالفضل زرویی نصرآباد (ملا نصرالدین) در سال ۱۳۴۸ در سرآسیاب مهرآباد  و در خانواده ای متوسط الحال به دنیا آمد.

   زرویی پس از پایان تحصیلات دبیرستان کار طنز نویسی خود را با مجله خورجین آغاز کرد و سپس فعالیت خود را با گل آقا ادامه داد.نوشته هایش در مجله ی گل آقا از زمره ی بهترین آثار وی و مطالب مجله گل آقا محسوب می شوند.

   زرویی حدود یک سال سردبیری ماهنامه ی گل آقا را بر عهده داشت و سپس برای مدتی نیز ستون طنز روزنامه ی همشهری را با امضای «اثر انگشت» اداره می کرد.وی در حال حاضر به کار در نشریات مختلف مشغول است.

   وقتی نخستین آثار ابوالفضل زرویی نصرآباد با نام مستعار «ملانصرالدین»چاپ می شد،هر طنزپرداز و طنزشناسی می توانست تولد یک طنز نویس-طنزسرای ماندگار را حدس بزند.اما هیچ کس گمان نمی کرد که «ملانصرالدین» بتواند در مدتی کوتاه به زبانی تازه و نو در طنزنویسی راکد و کلیشه ای امروز دست یابد؛کاری که وی در «تذکرﺓ المقامات»به بهترین شکل آن را سامان داد.

   زرویی از معدود طنزنویسان کنونی ایران است که دانشکده ی ادبیات فارسی را تمام کرده است.و همزمان با تحصیلات دانشگاهی اش طنز نوشته و شعر سروده  و شاید این امر باعث شده که او امکان تجربه و نوآوری را برای خود فراهم کند.نوآوری هایی در گونه های مختلف ادبی که همواره مورد علاقه او بوده است سرودن «شعر نو طنز»،نوشتن در قالب حکایات طنز ،سرودن با شیوه ی شعر موزون و مقفا ،و تذکره نویسی به شیوه«تذکرﺓ الاولیاء».

   زرویی طنزنویس است ،او از هزالی و هجاگویی پرهیز کرده و عمدتاً به طنز اجتماعی و سیاسی پرداخته است.عدالت اجتماعی،نابرابری و تبعیض مهم ترین موضوعات طنزهای او در زمینه ی مسائل اجتماعی،و انتقاد از فساد  و نادانی  و نابه سامانی مهم ترین محور کار او در مسائل سیاسی است .مجموع اینها را هم در «شعر نو» و هم در «تذکرﺓ المقامات»زرویی می توان دید.

   زرویی در طنز اجتماعی پیرو طنز سبک و سردستی نویسندگان مجلاتی نظیر توفیق و خورجین  بوده است؛مسائل مربوط به فقر ،گرانی ،نابرابری توزیع و مشکلات زندگی شهری،کمبود اتوبوس و سرویس های نقلیه ،فرآوانی آب در شیشه های شیر پاستوریزه ،مشکل چاله چوله های آسفالت خیابان و …مسائلی است که در طنز جاری توفیق از چهل-پنجاه سال پیش به یکسان تا امروز تکرار شده و زرویی نیز از طرح مکرر آنها در آثارش ابایی ندارد.البته همین امر آثار او را به شدت انتقاد پذیر می کند،اما گرایش به طرح موضوعات سیاسی ویژه ی شرایط جدید سیاسی ایران(۱۳۷۰ -۱۳۶۰) باعث شد تا آثار زرویی بتواند گریز راهی به سوی طرح موضوعاتی تازه بیابد.او در عرصه ی سیاست گامی فراتر برداشت و شیوه هایی تازه را برای طرح مسائل تازه برگزید.

   طرح درگیری های داخلی سیاستمداران ،نابسامانی در وضع قوانین ،ناهماهنگی در اجرای برنامه ها ،شیوه های غلط تبلیغاتی ،در هم ریختگی ملی ناشی از بلاتکلیفی و بی لیاقتی برخی سیاستمداران ، مسائلی است که وی در نگاه تحلیل گرانه ی طنز آلود خود به آن دست یافته است.و این شیوه ای بود که کمابیش ،پیش از زرویی،با کمی تفاوت توسط کیومرث صابری(گل آقا )نیز در پیش گرفته شده بود.

به نقل از کاوشی در طنز ایران ۱۳۷۹ 

***

   تذکره نویسی را بر اساس «تذکرﺓ الاولیاء»عطار،دوست نازنینم ابوالفضل زرویی نصرآباد در گل آقا آغاز کرد .نام «تذکرﺓ المقامات»بر این سری تذکره ها بود و نثر شیرین زرویی که با نام مستعار ملانصرالدین می نوشت آنها را خواندنی می کرد.گاه برای نوشتن تذکره ها ,عمدتاً برای شناخت بیشتر شخصیت های سیاسی ،او را کمک می کردم و همیشه نگران بودم که کار را پی نگیرد،و تنبلی ملانصرالدین سرانجام همین را باعث شد،تذکره ها سر زا رفت.

   سال ۱۳۷۶ فکر می کردم باید تذکره ها را ادامه داد،با زرویی تماس گرفتم و از او اجازه گرفتم تا تذکره ها را بنویسم.تعدادی را نوشتم و در مجله مهر چاپ کردم.و بعد در نشریه جشنواره فیلم فجر هشت مورد دیگر را به چاپ رساندم.

 

به نقل از مقدمه کتاب راپورت های یومیه و تذکره ها ۱۳۷۸

***

ملانصرالدین عصر ما

یک

من یک طنزنویس سیاسی ام. یعنی درباره سیاست طنز می نویسم، اما جز این نگاهی فنی و تخصصی به حوزه طنز دارم.

از نگاه من ابوالفضل زروئی نصرآباد، که با نام ملانصرالدین در گل آقا شناخته شد، یک طنزنویس فراتر و والاتر از حوزه سیاست است که بقول یکی از دوستان طنزنویس کمتر کاری را نوشته است که عالی یا شاهکار یا ماندگار نباشد. از همین رو گفتن آنکه او ملای طنزنویسی زمان ماست، چندان بیراه نیست. زروئی در اکثر شیوه های طنزنویسی و شعر طنز دائما به خلق اشکال نوینی پرداخته است که هم مطبوع شامه مخاطب است هم اثری است که چه زمانه آن را بر صدر سلیقه خود بنشاند یا نه، در تاریخ ادب فارسی ماندگار می شود. زروئی یک نوع نگاه امروزی ایرانی به طنز است.

دو

شعرنو های زرویی که پیش تر از این در گل آقا منتشر شد و اکنون از بهترین انواع شعرنوی طنز است، نشان می دهد که آن جوان بیست ساله ای که با قامتی بلند و سبیلی عظیم و اخلاقی خجول پای به عالم طنز گذاشت، هم شعر نو را می دانست، هم شعر قدیم را. مانند بسیاری که شعر نو طنز سرودند از این شیوه شعر متنفر نبود، بلکه آن را به شوخی گرفت و با آن بازی کرد. یادم نمی آید که زروئی در شعر سپید یا شعر نو تلاشی کرده باشد تا این گونه شعر را بسراید و بسازد، اما، این فرم را می دانست. شعر ” پاره ترین قسمت دنیا” که در گل آقا منتشر شد، یکی از بهترین نمونه های شعر نو طنز است. او سرود: ” کفش هایم کو؟!/ دم در چیزی نیست/ لنگه کفش من این جاها بود!/ زیر اندیشه ی این جا کفشی!/ مادرم شاید این جا دیشب/ کفش خندان مرا، برده باشد به اتاق/ که کسی پا نتپاند در آن/ هیچ جایی اثر از کفشم نیست/ نازنین کفش مرا درک کنید/ کفش من کفشی بود کفشستان!/ و به اندازه ی انگشتانم معنی داشت …/ پای غمگین من احساس غریبی دارد/ شست پای من از این غصه ورم خواهد کرد/ شست پایم به شکاف سر کفش،/ عادت داشت …!/ نبض جیبم امروز/ تند تر می زند از قلب خروسی که در اندوه غروب/ کوپن مرغش باطل بشود …/ جیب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق/ که پی کفش ، به کفاش محل خواهد داد/ « خواب در چشم ترش می شکند »/ کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود/ سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود/ « یاد باد آن که نهانش نظری با ما بود »/ دوستان ! کفش پریشان مرا کشف کنید !/ کفش من می فهمید که کجا باید رفت/ که کجا باید خندید/ کفش من له می شد گاهی/ زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی/ توی صف های دراز/ من درین کله صبح ، پی کفشم هستم/  درین کله صبح ، پی کفشم هستم/ تا کنم پای در آن/ و به جایی بروم/ که به آن « نانوایی» می گویند!/ شاید آنجا بتوان ، نان صبحانه فرزندان را/ توی صف پیدا کرد/ باید الان بروم ،… اما نه!/ کفش هایم نیست!/ کفش هایم … کو ؟!”

سوم

یکی از مهم ترین کارهای منحصر بفرد ابوالفضل زروئی نصرآباد آثاری بود که در دوران جوانی در ستونی به نام “تذکره المقامات” به تقلید از تذکره الاولیاء عطار در هفته نامه گل آقا منتشر می کرد. اگرچه تعداد تذکره های زروئی محدود بود و دیگران که این شیوه را از او تقلید کردند، خوب و بد، صدها تذکره را منتشر کردند، اما آن چند کار زروئی بی نظیر و بی مانند است. آن کارها نشان می داد که زروئی عطار را می فهمد و درک عمیقی از او دارد. می داند که چگونه می توان تذکره ای را در عالم مبالفه چنان نوشت که در عالم واقع شوخی زیبایی از او به نظر بیاید. تردیدی وجود ندارد که تذکره های او، که بعدا در کتابی کوچک منتشر شد، بهترین آثار از این خانواده هستند. زروئی تذکره ولایتی را در دوران گل آقا، پایان دهه شصت چنین نوشت: ” آن نور چشم اهل نظر، آن دوستدار سير و سفر، آن پدرخوانده مردمان سودانى، آن لله پناهندگان افغانى، آن مظهر تدبير و با كفايتى، خضرالوزرا “على اكبر ولايتى” از ياران شفيق و از ثابتان طريق بود. گويند: پيوسته طى طريق كردى، از ولايتى به ولايت ديگر رفتى و به هر كجا كه رسيدى فرمودى: “خوب جايى است اين ولايت!” “ولايتى”اش گفتند.  “مولانا حكيم لاريجانى” گفت: روزى از او پرسيدم، “سبب طول وزارت تو چيست؛ كه چندين كابينه آمده‏اند و رفته‏اند و تو همچنانى كه هستى؟!” گفت: “از مدت وزارت، آن به حساب آيد كه در داخل گذرد. بنگر تا چه سهم از وزارتم در اين ملك سپرى گشته است!” دانستم كه به اين زودى‏ها رفتنى نيست. نقل است كه چون به سفر رفتى، سفرنامه نويسان به همراه بردى تا شرح كراماتش بنگارند. “مولانا جلال…يع” گفت: روزى در اجلاس عمومى خميازه‏اى كشيد. دست در دامنش زدم كه: “چه حكمت در اين بود؟” گفت: “اى جلال! آن جا كه چاره‏اى جز شنيدن نباشد، خميازه فريادرس مردان خداست و هفتاد مرض را بكشد كه همنشين “آدمى” اولين آنهاست!”  “مولانا بشارتى” گفت: “سيزده هزار سفر با او برفتم و كرامت‏ها از او بديدم. يكى آن كه در بلاد “افريقيه” در او نظر كردم؛ از همه سپيدروتر بود و من به تعجب مى‏نگريستم.” گفت: “يا بشارتى! اين كرامت ما با كسى مگوى.” گفتم: “چشم!” نقل است كه پيوسته گريان بودى و مريدان خاص را گفتى: “چه خوب بودى اگر اين سالى پنج روز را هم به ايران نيامدمى!” و “خواجه حسن شفتى” كه از مشايخ طريقه هوا نورديه بود، در حق او گفت: “خدا او را رحمت كناد كه تا بود، پا در هوا بود”

چهار

یکی از شیوه های بدیع ملانصرالدین ” افسانه های امروزی او بود. او زمانی که در هفته نامه مهر همراه با علی میرفتاح و جمعی دیگر از نویسندگان کار می کرد، از جمله شاهکارهایی که مرتکب شد، افسانه های امروزی او بود. او افسانه های کهن ایران و جهان را گرفت و به زبان و اخبار امروز بازنویسی کرد. این افسانه ها بی بدیل و بی نظیرند. تسلط او به زبان از یک سو و تسلط او با عالم خیالپردازی سویه دیگر این افسانه هاست. او در داستان ” قورجنگله و مرد تمبك زن !” می نویسد: ” يكي بود، يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نبود. يك مرد تمبك زني بود در ولايت غربت كه چون مي ديد از راه تمبك زدن نمي تواند رزق و روزي خانواده اش را تأمين كند، كار غريبي مي كرد. صبح ها پا مي شد و مي رفت كنار يك بركه اي دور از آبادي چند تا قورباغة‌ قبراق مي گرفت و مي آورد. دم غروب كه مي شد، تمبك اش را با قورباغه ها برمي داشت مي برد در ميدان آبادي. آن وقت، قدري فلفل مي ماليد به يك جاي آن زبان بسته ها و مي گذاشت شان روي زمين و خودش بنا مي كرد به تمبك زدن. مردم هم دسته دسته مي آمدند و پول مي دادند تا ببينند قورباغه ها چطور با آهنگ تمبك مي رقصند و بالا و پايين مي پرند. از قضاي روزگار يك روز كه مرد تمبك زن رفته بود كنار بركه، مشغول شكار اولين قورباغه بود كه ناگهان يك قورباغه به چه بزرگي (وزن تقريبي: دو كيلو، توضيح نگارنده!) پريد پيش پاي مرد و گفت: ” آهاي! كجا؟ هيچ مي‌داني من كه هستم؟” مرد كه جا خورده بود، يك قدم عقب رفت و گفت: “نه از كجا بدانم.” قورباغه حالت تهاجمي گرفت و گفت “چطور نمي شناسي؟ من “قور جنگله” هستم. (به نظر اين بندة نگارنده، قورجنگله يك اسم بي نمكي است. احتمالاً‌ اين قورباغه خواسته بزرگي خودش را به رخ بكشد. اگر خوانندگان عزيز مثل بنده ايشان را ديده بودند، تصديق مي كردند كه ايشان قورباغچه هم نبوده چه رسد به قورجنگله) اگر مردي يك قدم جلو تر بيا تا به حسابت برسم. من روزي دو تا آدم مي خورم. مواظب باش دست از پا خطا نكني. مرد كه جا خورده بود گفت: “اي بابا، حالاكه چيزي نشده. اصلاً‌ ما رفتيم.” قورجنگله راه مرد را سد كرد و گفت:”چي چي را ما رفتيم؟ رفتن از اينجا شرط و شروط دارد. بايد براي ما امكانات رفاهي فراهم كني. فكر كرده اي شهر هرت است كه هي بيايي ما را بگيري ببري و فلفل بمالي و برقصاني و از ما استفاده ابزاري كني؟ حالا برو به خانه . به هيچ كس هم چيزي نگو. فردا باران مي آيد پس فردا برف مي آيد. پس پسون فردا هوا آفتابي مي شود. همان روز بايد براي ما اين چيزها را بياوري: عينك آفتابي و پتو (براي موقع آفتاب گرفتن) ۵۰ عدد، قاشق چنگال آدم خوري يك عدد (فقط براي خودم!)، تلويزيون رنگي ۲۹ اينچ، نوشيدني خنك به مقدار كافي. حالا هرچه زودتر از پيش چشمم دور شو. ولي اگر در روز مقرر نيامدي، هر چه ديدي از چشم خودت ديدي.” مرد با ترس و لرز به خانه برگشت وشب تا صبح از ناراحتي و ترس خوابش نبرد. روز اول باران آمد. روز دوم برف آمد و روز سوم آفتابي شد. (قابل توجه دست اندر كاران سازمان هواشناسي جهت عبرت گيري و تقدير از قورباغه فوق الذكر.) مرد كه ديد پيشگويي قورباغه به واقعيت پيوسته از ترس آن كه مبادا قورجنگله تهديدش را عملي كند، وسايل سفارشي قورجنگله را تهيه كرد و برد كنار بركه. قور جنگله وسايل را تحويل گرفت و يك ليست جديد داد به مرد تمبك زن وگفت: ” تا همين فردا بايد اينها را تهيه كني و بياوري و گرنه مي آيم جلو در و همسايه با دندان تكه پاره ات مي كنم.” مرد بيچاره باز با ترس به خانه برگشت و صبح فردا موارد درخواستي را با هزار بدبختي تهيه كرد و مقداري ميوة نوبرانه هم خريد و محض خود شيريني، ضميمة‌ موارد درخواستي كرد و رفت كنار بركه. قورجنگله بعد از اين كه وسايل را تحويل گرفت، چشمش افتاد به ميوه ها. به مرد گفت: ” اينها ديگر چيست؟” مرد گفت: ” اينها ميوة نوبرانه است. آورده ام ميل بفرماييد.” قورجنگله نگاه عاقل اندر سفيهي به مرد تمبك زن انداخت و گفت: ” آخر مرد حسابي، من دندان دارم كه ميوه بخورم؟” مرد قدري جا خورد و فكري كرد و گفت:” تو كه دندان نداري چطور روزي دو تا آدم مي خوري و مي خواهي مرا هم با دندان تكه پاره كني؟” قور جنگله به تته پته افتاد و گفت:” راستش چيز است، دندان كه دارم ولي ميداني، يعني، فقط مال آدم خوري است.” مرد سري تكان داد و گفت: ” كه اين طور” بعد هم قورجنگله را برداشت و انداخت توي يك كيسه و با خودش برد به ولايت غربت. كساني كه به ولايت غربت رفته اند مي گويند، هر روز تنگ غروب وقتي مرد تمبك زن، تمبك مي زند و قورباغه ها مي رقصند، قورجنگله را هم مي شود ديد كه كنار دست مرد نشسته و با دو دانگ صدايي كه دارد گاهي درماية ابو عطا چيزهايي مي خواند. ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه: یک، آدم فلفل به اين گراني را نبايد بمالد به قورباغه! دو، قبل از ترسيدن از قورباغه، آدم بايد مطمئن شود كه قورباغة مورد نظر دندان دارد!…. قصه ما به سر رسيد، غلاغه به خونه ش نرسيد!”

پنج

ابوالفضل زروئی را از بیست سالگی دیدم. بزرگتر از حالا بود که چهل ساله شده است، درست برعکس من که آن زمان که ۳۳ ساله بودم از حالا که ۵۳ ساله ام خیلی کوچکتر بودم. زروئی در این مدت شیوه های مختلفی کار کرد. شاید یکی از بزرگترین تاثیرات او بر نسل امروز شاعران ایران که تازه به بار نشسته است، اشعار طنز ساده و امروزی او بود که با زبان امروزی به شرح احوال انسانی می پردازد. عالی ترین نمونه این اشعار، کاری است عظیم به نام ” با معرفت های عالم” شاید در دوران معاصر هیچ شاعری از نظر قدرت طنزپردازی و سادگی در سرودن به قدرت این منظومه بلند نرسیده باشد. جز این زروئی در چندین و چند سروده که در حوزه ” اخوانیات” قرار می گیرد، چندین شعر بسیار مهم دارد. اخوانیات زروئی به ابراهیم نبوی از آن کارهای مهم و ماندگار اوست. این شعر اگرچه در حوزه رابطه دوستانه دو نفر قرار می گیرد، اما خود حکایتی از دوران ماست. شعر چنین شروع می شود که ” خدمت مستطاب ذوالتکریم/ حضرت شیخ سید ابراهیم” و چنین تمام می شود که ” بهر تعظیم می شود دولا/ دوستدار صمیمی ات ملا” این شعر جزو معدود آثاری است که بطور غیرمستقیم به احوال سیاست در روزهای اصلاحات هم پرداخته است. شاید یکی از مهم ترین کارهای زروئی نصرآباد، ایجاد جمعی به نام ” در حلقه رندان” بود. این مجموعه که توسط زروئی و با حمایت آقای زم تشکیل می شد، یکی از مهم ترین حلقه های ادبی در تربیت طنزسرایان ایرانی بود. تردید نیست که این جمع نقش اصلی را در شکل دادن به طنز امروز کشور داشتند. شفاهی بودن، مواجهه با مخاطب بطور مستقیم و قرار گرفتن در معرض نقد دیگران باعث شد، دهها شاعر طنزسرا در ده سال کار این حلقه آبدیده و تنومند و قدرتمند شوند. شاید دوستان زروئی بگویند که او فقط اینها نیست. زروئی اشعار طنز کلاسیک فراوانی دارد که در هیچ قالب تعریف شده بالا قرار نمی گیرد. زروئی اشعار جدی فراوانی دارد که اصولا در عالم طنز نیست اما از عنصر غیرقابل تفکیک وجود او یعنی لطافت بهره مند است و زروئی در نثر طنز امروزی و بازیهای طنز بارها و بارها به شیوه های مختلف کار کرده که نمی دانم کدام را بگویم که شاهکار نیست. درباره این بزرگ سخن گفتن دشوار است. این روزها زروئی به گوشه ای نشسته است. من نگران نیستم. می دانم که آثار بزرگ در چنین فرصت هایی خلق می شوند و زروئی آدمی است که روح و ذهن و جانش تولید کننده طنز و ظرافت و لطافت است.

سید ابراهیم نبوی، بروکسل، هفتم مرداد ۱۳۹۰

***

یادداشت ابراهیم نبوی درباره کتاب «حدیث قند»:

حدیث قند ملای مهربان

ابوالفضل زروئی نصرآباد یا همان ملانصرالدین خودمان، چنان که چند روز پیش در راپورت های همین ستون نوشتم شاید اجل بر همه طنزنویسان مملکت در حال حاضر و حداقل بزرگترین شاعر زنده فارسی زبان است. همان دوست مهربان که بسته بسته لطف خودش را برایم فرستاد، سه کتاب از مجموعه آثار ملا را برایم فرستاده که علاوه بر خواندنی بودن این کتابها، اگر چه مقادیر معتنابهی از آنها را بقول معروف، یا معروفخانی خوانده بودم، ولی همچنان شیرین و دلنشین بود. جز کیفیت آثار که تقریبا همه یا از آثار برجسته طنز امروز اند، یا حداقل خواندنی، کیفیت و شکل کتاب ها بسیار خوب است. فرزاد ادیبی طراح جلد با طراحی نام ابوالفضل زروئی نصرآباد و عنوان کتاب با همان فرم خط- نقاشی، انتخاب رنگ واحد برای مجموعه آثار و شیوه بدیعی برای شماره دار کردن مجموعه در شیرازه کتاب، کاری زیبا کرده است که به قامت آثار ملا برازنده است. در این مجموعه شش اثر است که شامل می شود ” غلاغه به خونه اش نرسید”( افسانه های امروزی)، ” رفوزه ها”( مجموعه شعر طنز)، ” حدیث قند”( پژوهشی در طنز)، ” تذکره المقامات”( نثر طنز و تذکره های طنز)، ” خاطرات سرپروفسور حسنعلی خان مستوفی”( نظیره نویسی طنز)، ” خر پژوهی”( خر در تاریخ طنز). فعلا سه تای اولی را خوانده ام و اگر نخوانید از دست تان رفته است. بروید و بخرید و بخوانید که مفید است.

البته هر کس طنزش مزه ای دارد و بنا به تعریف اش از طنز و هستی، و رابطه این دو، از آشپزخانه ادبیات مزه ای را برای طنز انتخاب می کند، بعضی ” شور” اش را در می آورند و بعضی ” تلخ” می نویسند و فلفلی تر هستند و بعضی هم ” قند” را مزه طنز می دانند. ملا و استادنا حضرت صابری، هر دو از دیابتی های طنز ایران بودند و قند پسند. این که نوشتم لابد که قطعی و مسجل نیست و محل انقلت دارد بقول علما که برخی نه این و نه آن پسندند و مثل حضرت فیض، مزه طنزشان ” نزدیک ته خیار” است، کمی شیرین و کمی تلخ و اگر کسی زیادی شیرینی یا تلخی دوست داشته باشد در اشعار مهمل او احساس بیمزه گی هم البت که ممکن است بکند. گفتنش لازم است که جای این حدیث قند، بخصوص یکی دو مقاله اش بسی خالی بود و ملا با آن دقت آکادمیک در پژوهش، نکاتی مورد اختلاف در تعریف لغزنده طنز را روشن کرده که از همین رو هر که را طنز به عنوان نوع یا ژانر موضوع تحقیق باشد، لازم است ” حدیث قند” را بخواند.

کتاب مجموعه چند مقاله است که بعضی از آنها سرسری و سفارشی نوشته شده و همین قدر هم باید از آنها استفاده کرد؛ از آن جمله است مقاله ” طنز در مشروطه” که بسیار خوب و ناقص است و همانطور که ملا خودش اشاره کرده ای کاش به سیاق ” از صبا تا نیما” نمونه هایی را به متن می افزود تا اگر کسی سری در آن دوران فرونبرده باشد، طعم آن طنز را هم بچشد. مقاله ” طنز و جهانی شدن” هم انگار که پاسخی تلگرافی به یک سووال باشد، پاسخی نیم درست و نیم غلط، درستی اش از آن سبب که ملا اندازه طنز ایران را می داند، و غلط اش به این خاطر که زروئی جهان را هنوز ندیده است و به نظرم از دور دیدن جهان برای دادن پاسخ هایی که مستلزم جهانگردی فرهنگی است، چه بطریق مجازی و چه حقیقی، دشوار من الشمس است. مقالات دیگر ” تلخ کام شیرین کار” ( ذکر مرحوم مرتضی فرجیان)، ” و به یاد مرحوم قاضی” مقالات خوب و نه برجسته دیگر این مجموعه است. مقاله دیگرش با عنوان ” تاملی کوتاه در باب کمدی و روش های ایجاد فضای کمیک” به واقع در زبان فارسی نگاهی نو و تازه است درباره شیوه های فضاسازی کمدی و بسیار مطلب ارزنده ای است. مقدمه کتاب ” یک بغل کاکتوس”( صد شعر طنز امروز) هم نکاتی بسیار خواندنی دارد که بعضی از آنها مکاشفات هوشیارانه و جستارهای اندیشه سوزانه او را نشان می دهد که البته به نظرم در توصیف تاریخ طنز فارسی به نقش طنز عرب در قرون دوم تا ششم هجری کم التفاتی کرده، یا برآن متمرکز نشده. اما مقاله ” طنز در غزلیات حافظ” که به گمانم سالها قبل با هم درباره آن گفته بودیم، نوشته ای است بسیار گرانقدر که اگر مقاله ” میل حافظ به گناه” را در کتاب ” ذهن و زبان حافظ” حضرت بهاء الدین خرمشاهی به آن بیافزائیم بسیار کمک می کند که بدانیم حافظ بزرگترین شاعر طنزسرای فارسی است.

مقاله دیگری در کتاب است به نام ” روحانیون شوخ طبع” که در آن به بررسی دوازده تن از طنزنویسان روحانی ایرانی پرداخته است؛ سید علی طاهری، ملا ادهم خلخالی صاحب کدو مطبخ قلندری، آقا نجفی قوچانی، شمس تبریزی، فخرالدین علی صفی صاحب لطایف الطوایف، آقا جمال خوانساری صاحب کلثوم ننه، اشرف الدین حسینی نسیم شمال، عبدالرحمن جامی، سید نعمت الله جزایری، سعدی، ابوسعید ابی الخیر و حاجی سید محمدرضا طباطبایی یزدی. مقالات زروئی در مورد این طنزسرایان یا طنزنویسان غالبا تازگی دارد و شاید در مورد اغلب آنان اولین معرفی آنان به عنوان طنزنویس به شمار می رود. اما هر دو تعریف او جامع و مانع نیست، یعنی نه برخی از آنها طنزنویس اند و نه اغلب آنان روحانی. فخرالدین علی صفی که نه روحانی است و نه طنزنویس، از اهل حقیقت است و صوفی و واژه روحانی به معنایی که سید نعمت الله جزایری بر او می نشیند بر صاحب لطایف نمی نشیند، همچنین است سعدی و نسیم شمال و بسیاری دیگر. اگر بناست که به لباس یا تحصیل علوم دینی به کسی روحانی گفته شود، این واژه شامل اغلب مردمان خردمند پیش از قرن سیزدهم می شود. از سوی دیگر برخی مانند صاحب لطایف یا سید نعمت الله جزایری که مجتهدی عظیم الشان بوده، کارشان صرفا جمع آوری حکایات طنز پیشینیان است، و خود طنزی ننوشته اند.

اما دو مقاله ارزشمند در این کتاب است که باید با دقت بیشتری خواند، یکی ” مقدمه ای بر سبک شناسی دو کلمه حرف حساب” و دوم ” هزار نکته باریکتر ز مو” که نگاهی گذرا به ظرایف و اشارات آثار کیومرث صابری فومنی ، گل آقا دارد. اگرچه ارادت و هواخواهی استاد در نویسنده که مدتی مثل اغلب طنزنویسان نسل ما شاگردی صابری کرده عیان است، اما ریزبینی های او در تفسیر و تحلیل گل آقا ستودنی است. شاید لازم تر بود و باشد که ما با فاصله گیری بیشتری صابری را ببینیم. من نیز پانزده سال قبل در زمان زندگی صابری سعی کردم دوکلمه حرف حساب را تحلیل و تفسیر کنم، اما در نگاه من نیز شیدایی و مریدی موجود بود. اما از نظر من مهم ترین مقاله ” حدیث قند” مقاله ای کوتاه اما بسیار مهم با عنوان ” نگاهی گذرا به مفاهیم طنز و انواع شوخ طبعی” است. این مقاله کل نوشته های خنده آور را به عنوان ” شوخ طبعی” تقسیم کرده و آن را در چهار بخش تقسیم کرده است: هزل، هجو، فکاهه و طنز. این تقسیم تقریبا تازه است و حلال مشکل بسیاری که درگیر تحلیل طنز شده اند و می شوند، اما به نظر من تعریف او از طنز، بیشتر با زمان و زمینه اجتماعی موجود سازگار است، شاید ده سال دیگر چنین تعریفی از طنز از ملا نشنویم. زروئی طنز را چنین تعریف می کند که طنز ” بیان واقعیت های تلخ به گونه ای شیرین، کنایی و نشاط آور، اما عفیف و منصفانه است.” با محدود کردن تعریف طنز به صفات عفیف، منصف و بیانگر واقعیت تلخ، حداقل هشت نفر از روحانیونی که به تعریف ملا طنزنویس اند از دایره تعریف او بیرون می افتند و تقریبا بیش از هشتاد درصد طنزنویسان تاریخ ایران و ایران امروز و تقریبا همه طنزنویسان جهان، از جمله سعدی و مولانا و ایرج میرزا و عبیدزاکانی و نسیم شمال و دهخدا و حتی خود زروئی هم در این تعریف نمی گنجند. شاید جز همین بحث که به نظر من محل اختلاف و اشکال فراوان است، اغلب نوشته های دیگر کتاب ” حدیث قند” ارزشمند و نو و بکر و عمیق است. آن ضعف را نیز خود داند و من که از کجا می آید.

خرداد ماه ۱۳۹۱

                                                                   ***

رفیق با معرفت در آن سوی عالم
رفیق بامعرفت داریم، خوبش را هم داریم، همان رفیقی که عرض شد که دیروز کتاب ” املت دسته دار” ناصر فیض” را برای من فرستاده، یک سی دی تمیز و دیدنی و شنیدنی از منظومه عظیم الشان ” با معرفت های عالم” از ابوالفضل زروئی نصرآباد که الحق ملک الشعرای امروز شعر فارسی است، فرستاده که هزار بوسه به سویش روانه اگر کنم کم باشد. اصل شعر به کنار که تقریبا از همان روزهایی که منظومه بلند زروئی منتشر می شد من شاهد ولادتش بودم و بعد که کامل شد دیگر فرنگی شده بودم و نشد که ببینم که به چه زیبایی منتشر شده. طراحی جلد با شخصیت زرویی کاملا سازگار است و فرم کار زیباست، بسته بندی تمیز و ساده و شیک. در داخل بسته بندی کتاب با صفحه آرایی و تصویرگری بهزاد باشو است و مقادیری شباهت دارد به شیوه کارهای گرافیکی کتابهای مرحوم کانون پرورش فکری کودکان سابق. تقریبا محتوای کتاب در فرم آن در آمده. البته به نظرم این اشکالی است که به شیوه جناب فرشید مثقالی و بسیاری از طراحان کتاب کودک قبل از انقلاب از خط نوشته شده با شخصیت کودکانه استفاده شده و به نظرم ای کاش فونت خوبی یا حداقل خطاط کلاسیک با خطوط رایج نسخ یا نستعلیق، اگر چه همان فونت رایج را ترجیح می دهم، انتخاب شده بود. از این عیب که بگذریم جمله کار هنر است و بخصوص خوانش آن توسط خود شاعر که منتقل کننده بار عاطفی کلمات است. موسیقی کار هم به آن کمک کرده که کار ” محمد سالاروند” است. به نظر من منظومه ” بامعرفت های عالم” یکی از آن ده منظومه خوب قرن ماست. اگر مثلا از منظومه های کتاب ” ابراهیم” و ” موسی” و ” علی” ابوتراب جلی یکی اش و به نظرم ” کتاب ” موسی” را انتخاب کنیم و ” منظومه ” گاب” شیون فومنی را که به گیلکی است و منظومه ” شیخ ریا” ی مرحوم سعیدی سیرجانی و به اندازه ده اثر در این اندازه بعد از مشروطه شعر ایران زاده است و زرویی کار را تمام کرده. می خواستم قطعه ای از شعر را همین جا بگذارم که گفتم نگذارم بهتر است. خودتان بروید و سی دی را با همه مخلفاتش بخرید که همیشه جای شنیدن دارد. کاش یکی هم پیدا می شد گاب شیون فومنی را با همان صدای جادویی اش منتشر می کرد، به همین تمیزی.

خرداد ماه ۱۳۹۱

” در حلقه رندان” یکی از مهم ترین وقایع شعر طنز پس از انقلاب است. ابوالفضل زروئی نصرآباد( ملانصرالدین) که به مدیریت دفتر طنز حوزه هنری توسط محمد علی زم، مدیر خلاق و خوش فکر حوزه هنری، منصوب شده بود، در دوره اصلاحات پیشنهاد برگزاری جلسات عمومی شعرخوانی طنز را داد. روزهای یکشنبه هر ماه یک بار طنزنویسان جمع می شدند تا اشعارشان را بخوانند و با میزان تشویق برصندلی نشستگان در سالن دریابند که کارشان تا چه حد مطلوب است. شاید در هیچ جمع طنزی چنین چندصدایی و آزادی بیانی دیده نشده باشد. گرداندن جلسات نیز توسط چند تن از اهل شعر، از شهرام شکیبا گرفته تا داریوش کاردان و امیرحسین مدرس و زروئی نصرآباد و خیلی دیگر، باعث شد که جلسات در مدتی کوتاه به مهم ترین نشست ادبی عمومی کشور تبدیل شود. از این نشست هم سی دی صدا و هم کتاب منتشر شد. با تغییر مدیریت حوزه و فشار بر حلقه در حقیقت رندان کم کم از جمع رفتند و آخر کار نیز این جمع نیز مانند بسیاری از اجتماعات مولد و موثر به یک خاطره تبدیل شد. اولین کتابی که از این اشعار منتشر شد و انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنری آن را پخش کرد، در سال ۸۸ به چاپ سوم رسید. در این اولین جلد، اشعاری از محمدرضا عالی پیام( هالو)، علیرضا قزوه، عمران صلاحی، منوچهر احترامی، حسن شعبانی( بانی)، داریوش کاردان، عبدالجبار کاکایی، خلیل جوادی، همایون حسینیان، حسام الدین مقامی کیا، اسماعیل امینی، شادروان حسن حسینی، راشد انصاری، ناصر فیض، نادر ختایی، مجرد زاده کرمانی، امیرحسین مدرس، محمد خرمشاهی، شهرام شکیبا، عباس سجادی، سعید نوری، سادات اخوی، رضا رفیع، رحیم رسولی و ابوالفضل زروئی نصرآباد اشعاری چاپ شده است.

معرفی افراد کوتاه و همراه سیاه قلم هایی از شخصیت های مینیاتوری، بخش ها را از هم جدا کرده و از هر کدام یک یا دو شعر و گاه بیشتر چاپ شده است. اگر فرض کنیم که این افراد در سال ۱۳۸۰ گرد هم آمده باشند، مسن ترین شاعر جمع ۸۰ ساله و جوان ترین آنها ۲۶ ساله است و متوسط سنی ۲۵ شاعر مهمی که در این کتاب شعرشان منتشر شده ۳۸ سال است. می شود گفت که اگرچه بانیان و گردانندگان و مخاطبان در حلقه رندان بین ۲۰ تا ۳۰ سال در سال مذکور سن داشتند، اما متوسط سنی شاعران به شکلی در سن پختگی آنها بود. من سه چهار باری در جلسات رفتم و شعر خواندم و فضای زیبا و پر از نشاط جمع را دیدم و نمی دانم چه اصراری است در این مملکت که نه فقط نخبه کشی، بلکه هر شخص یا فکر زیبا و درست و خلاقی محکوم به نابودی است، حتی خیلی اوقات در بیرون ایران هم در جمع ایرانیان همین است. انگار حسادت و استبداد دو روی سکه نخبه کشی ماست.

 خرداد ماه ۱۳۹۱






دیدگاه شما در مورد این مطلب :

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>