کیومرث صابری فومنی(گل آقا)

   از در درآمد و من از خود بدر نشدم!اما این شاغلام عوام که وردست مان ایستاده بود،یک مقدار مختصری ایشان را ورانداز نموده ،سپس رو کرد به ما و گفت:

-فدات شم!این جوان رعنا،حضرت عالی را یاد چه کسی می اندازد؟

از دهانمان در رفت و گفتیم:«مُلّا نصرالّدین!»

   نه این که قبلا یک ملانصرالدینی دیده باشیم.نخیر…همچین کتره ای از دهانمان در رفت…و هنوز در رفته و در نرفته،آوازه ی شهرت ملانصرالدینی مشارٌالیه در اطراف و اکناف آبدارخانه پیچیده،ایشان برای خودش یکپا ملانصرالدین شد به چه خوبی.فلذا،به شاغلام امر نمودیم فی المجلس یک دیشلمه به نافش ببندد.(تا آن وقت یعنی تا سال ۱۳۶۹ این تنها جوان ۲۱ ساله ای بود که ما دیشلمه به نافش می بستیم،از بس که طناز و طنزپرداز بود.)

   آری،این جوری بود که در جمع اذناب مان یک ملانصرالدین هم پیدا شد.حالا ببینیم خودش چه می گوید:

   اواخر سال ۱۳۶۹ هنگام تورق تذکرﺓ الاولیاء عطار نیشابوری اولین جرقه نوشتن تذکرﺓ المقامات در ذهنم نقش بست.نظراتم را درباره آنچه می خواستم بنویسم.با پدر و استاد عزیزم آقای«صابری»(گل آقا)و سردبیر فقید گل آقا،زنده یاد«مرتضی فرجیان» در میان گذاشتم .طرح من با اصلاحاتی تصویب شد و از همان زمان شروع به نوشتن کردم.

   زمان آغاز نوشتن تذکره،من طنز نویسی تازه کار بودم که بیش از یک سال تجربه ی طنز نویسی نداشتم.آقای صابری از ابتدا تا انتهای نگارش و انتشار تذکرﺓ المقامات،هیچ نظر اصلاحی را از من دریغ نکردند و مرا در فراهم آوردن مواد اولیه ی تذکره یاری دادند.

    اولین شماره تذکره در ۳۱ اردیبهشت ماه ۱۳۷۰ به چاپ رسید.آنچه من از ابتدا به آن نظر داشتم،این بود که قالبی جدید ابداع کنم تا به مرور زمان،طنزپردازان دیگر هم در آن طبع آزمایی کنند و این قالب به صورت ستونی ثابت و همیشگی در گل آقا منتشر شود؛چرا که از سویی در خود بضاعت مداومت در نگارش تذکره را نمی دیدم و از سوی دیگر،دلمشغولی های من در سرپرستی ماهنمامه ی گل آقا،مجال و فرصتی برای انجام این کار وقت گیر باقی نمی گذاشت.علی رغم میل باطنی ام،انتشار این ستون،بیش از یک سال و اندی تداوم نیافت.

   اما چی شد که همچین شد؟یعنی چه جوری شد که تذکرﺓ المقامات ایشان تداوم نیافت؟حالا ببینید که خودمان چه می گوییم:

   نه که مقامات قربانشان بروم از حیث عده،یک تعداد معینی می باشند،ما به این ملانصرالدین گفتیم:پدرجان!شما هِی وارد آبدارخانه گردیده،هِی یک تذکرﺓ المقامات می گذاری جلومان.این مقامات همچو تصور کرده اند که تذکره نویسی،همچین سهل و ساده است.خوانندگان عزیز هم به هکذا.فلذا حضرتعالی جوانی،درس و مشق دانشگاهت عقب بیفتد،ما چه جوری پیش دوست و آشنا قمپز در بنماییم؟لذا،مشارٌالیه یک مقداری در تذکره نویسی کوتاه آمد،عوضش چند صباح بعد با جعبه شیرینی و یک ورقه فوق لیسانس ادبیات وارد آبدارخانه گردید که چون ما کوزه نداریم،ورقه فوق الذکر را عجالتاً گذاشته ایم بغل سماور و شاغلام را فرستاده ایم یک کوزه ای ابتیاع بنماید که رفته و هنوز نیامده،هر وقت بیاید،حکماً آن ورقه را یک جای مناسب بهتری می گذاریم!

(ضمناً:یادمان رفت عرض کنیم که نامبرده از همین فرصت مطالعاتی استفاده نموده،رفته متاهل گردیده،تشکیل خانواده داده،حالا یکی باید تذکره خودش را بنویسد.)

   دیدیم ای دل غافل!آن جوان رعنای یالقوز بی خیال دیروزی،برای خودش یک جوان فارغ التحصیل عیالوار بیکار عالیمقداری گردیده،دیگر نمی شود به ایشان گفت همین جا وردستمان بنشین و تذکرﺓ المقامات بنویس.فلذاست که به ایشان گفتیم عجالتاً همین مقدار از تذکرﺓ المقامات موجود مندرج در گل آقا را تدوین و تنظیم و تبویب و تصحیح و تحریف و تقسیم و تسجیل(و جمیع مصادر باب تفعیل)بنما که ما کتابش را چاپ بنماییم تا در صحیفه ی روزگار به یادگار بماند…حالا ببینیم خودش چه می گوید:

   قبل از چاپ کتاب برای تمامی کسانی که تذکره شان نوشته شده بود،پرسشنامه هایی ارسال شد که پاسخ هر کدام،پس از تذکره ی خودشان در کتاب آمده است.از تمامی بزرگانی که در به این پرسشنامه پاسخ داده اند،سپاسگزارم و از مقاماتی هم که به آن پاسخ نداده اند تقاضا دارم در صورت امکان به آن پاسخ دهند تا اگر این کتاب به چاپهای بعدی رسید،در جای خود چاپ شود.

   تذکرﺓ المقامات من در این کتاب با «ذکر کیومرث صابری»(گل آقا) به پایان می رسد.نویسنده ی سه تذکره ای که بعد از آن به چاپ رسیده است،من نیستم.آن تذکره ها اثر قلم طنزپردازی بزرگ و چیره دست است که به رغم اصرار فراوان من ،درج نامش را لازم ندید.شاید در چاپ های بعدی کتاب،به ذکر نامش رضایت دهد.

   در پایان به تمام کسانی که همت شان را بدرقه ی راهم کردند،اظهار ارادت می کنم و امیدوارم چراغ طنز نجیب و عفیف،به همت هموطنان فهیم و فرهنگدوست،پیوسته روشن بماند و نیز لازم می دانم مراتب فروتنی و احترام خود را نسب به رجال تذکرﺓ المقامات ابراز دارم.در مدتی که این تذکره ها در گل آقا چاپ می شد،نه فقط از هیچ یک از این بزرگواران،گلایه و شکایتی به دستم نرسید،بلکه به دفعات مورد تشویق و تایید بسیاری از این عزیزان هم قرار گرفتم و این نشانه ی طنزشناسی و طنزفهمی دولتمردان این مرز و بوم است.


بهار ۱۳۷۴

                                                                                       ملّا نصرالدّین!

   باری،همانطور که از خط و ربط خودش بر می آید،مشارٌالیه جوانی است یک مقدار فروتن،یک مقدار خجالتی،یک مقدار خوش خط و ربط،یک مقدار و غیره…یک مقدار امثال ذلک…و من حیث المجموع از اذناب خاص و اصحاب خالص محضر گل آقایی خودمان که یک تار مویش را با یک تار موی هیچ ملانصرالدینی عوض نمی نماییم و بلکه اگر خستگی تحصیل و ازدواج و بیکاری از تنش دربرود،چه بسا،طی یک حکم محکم و یک ابلاغ مستحکم گل آقایی مجبورش کنیم کماکان همین کنج آبدارخانه نشسته،یک مقدار دود چراغ خورده،یک مقدار بیشتری استخوان خرد نموده،از حالا تا صد و بیست سال دیگر در مقام ملانصرالدینی ،برای هموطنانش طنازی و طنزپردازی بنماید و…از شما چه پنهان،همین حالا هم در جمع گل آقایی مان دارد یک همچین کارهایی می نماید.حالا صدایش کی دربیاید،این دیگر بستگی دارد به خیلی چیزهای دیگر.یکیش اینکه ببینیم خوانندگان عزیزی که هی سراغ کتاب تذکرﺓ المقامات را می گرفتند،حالا چه گلی به سر ملانصرالدین مان می زنند.زیرا اگر این کتاب به چاپ دهم-و بلکه هم بیشتر-برسد،استبعادی ندارد که این جوان رعنای سابق!سر ذوق و شوق آمده،فلک را سقف شکافانیده،یک طرح نوی در عرصه ی طنز در اندازد؛صد درجه بهتر از همین تذکرﺓ المقامات.

   با آرزوی توفیقات بیشتر برای جمیع ملانصر الدین های دنیا،از جمله، همین «ملانصرالدین»خودمان که عجالتاَ زده روی دست تمام ملانصرالدین ها،تا بعداً چه پیش آید.

به نقل از مقدمه کتاب تذکرﺓ المقامات ۱۳۷۶

***

   زرویی از معدود کسانی است که در تحقیقات طنز ،صاحب علم و تجربه است و با وجود جوانی،حرف و حکمش در تحقیقات طنز ،حتی در بین پیشکسوت ها از اعتبار بسیاری برخوردار است.در کار تحقیق،قلم انتقادی دارد.نثر را روشن و پاکیزه می نویسد و در ادبیات فارسی،مطالعه و اطلاعات نسبتاً عمیق دارد.

دو نکته در کار زرویی قابل اهمیت است:۱-زرویی ذاتا محجوب،مودب و متواضع است.هم در نوشته ها و مقالاتش،هم در برخورد و مراوده با دیگران.۲-در کار تحقیق،«قناعت پیشه» نیست.جستجوگر است و هیچگاه،کارش را «تمام شده و کامل»تلقی نمی کند.این صفت را در کار طنزپردازی هم دارد.

    هم از این روست که پیشکسوتان عرصه ی طنز و تحقیق در امروز«ابوالفضل زرویی نصرآباد»فردایی درخشان در پهنه ی طنز و تحقیق می بینند و اگر امکانات ادامه ی این هر دو راه برایش فراهم باشد،بی گمان در آینده،از استوانه های این هر دو عرصه خواهد بود.»

به نقل از سالنامه ی گل آقا ۱۳۷۴

***

   قلمی که عبید و دهخدا در دست داشتند،الان بی صاحب نیست.طنز دارد جان می گیرد.یکی از مشهورترین طنزنویسان امروز ما –ملانصرالدین [ابوالفضل زرویی نصرآباد] فقط ۲۳ سال دارد!چراغ ها دارند روشن می شوند.شهر چراغانی خواهد شد.

به نقل از روزنامه ابرار ۱۳۷۱





دیدگاه شما در مورد این مطلب :

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>