من این مرد را دوست دارم؛علی اکبر قاضی زاده

   ghazi.zade 

    اول برای این­که حوصله خوانندگان احتمالی را سر برده باشم، بنویسم که طنزنوشتن کار هر کسی نیست. می­گویم اگر نویسنده­ ای در انواع نوشتنی­ ها استاد شد، اگر آدمی بود که در و دروازۀ ذهن خود را در یک مرحله از رشد نبست و همچنان تشنه بیش­ دانستن ماند و از همه مهم­تر اگر استعداد ذاتی داشت، شاید بتواند در طنز هم آزمونی بکند. نوشتن طنز نیاز به حد بالایی از ظرافت ذهنی دارد. طنز نویس باید بتواند در میان انبوهی از واژه ­ها، عبارت­ ها، نکته­ ها و حتی آواها، یکی را که بهترین و بیشترین اثر را بگذارد، برگزیند. متوجه هستید؟ طنز یعنی بیدار کردن حس باریک­ بینی خواننده. همین!

   نخیر به این سادگی اگر بود که طنزنویس خیلی داشتیم. مهم تر این که طنزنگار باید دندۀ پهنی در ناسزا شنیدن و هدف کینه بودن و بایکوت شدن و بقیه الطاف را داشته باشد. اگر گفتید چرا؟ عرض می­کنم. ما خیلی دوست داریم به نارسایی­ ها، ایرادها، ادا و اطوارها و ناسازی­ ها بخندیم؛ به یک شرط: خود ماسوژه نباشیم.

     حالا برسیم به ابوالفضل زرویی نصرآباد. در آمدن گل آقا در آن فضای خشک، حادثه­ ای به شمار آمد و فرصتی برای نیشخند زدن- آن هم به شکل مشروط- به روزگار بود. روانشاد صابری دو حسن بزرگ داشت: گرد آوردن انواع آدم­ها در پیرامون خود و اعتماد به جوانان. همین هم بود که آن آدم­ها و این بچه­ ها( بچه­ های آن روز) در خود استعداد شیرین­ نویسی را کشف کردند. نمی­توانم( نپرسید چرا) دست کم فهرستی از آن بچه­ ها را که امروز برای خود در عالم طنز کلامی (شعر و نثر) و طنز غیرکلامی( کاریکاتور) کسی هستند، این­جا ردیف کنم اما  شهادت می­دهم که این بچه­ ها در گل آقا خود و هنر خود را شناختند و امکان به کارگیری آن را یافتند. ابوالفضل زرویی نصرآباد یکی از آن بچه­ های اوایل دهه۷۰ است.

      ستون «تذکره المقامات» به نظر من می­تواند از کارهای درخشان طنز معاصر ما به حساب آید و ملانصرالدین به این بخش از گل آقا آبرویی داد. زبان طنز زرویی هم عفیف است هم تیغ دار، هم ظریف است و هم استوار، هم روان است و هم عمیق. همین ویژگی­ ها برای این که طنزپردازی مثل زرویی را تا احمد آباد از ما دور کند، کفایت می­کند.

       خیلی جوان بود که در معاشرت با او دریافتم ادبیات فارسی را خوب و عمیق خوانده و در آن دقیق شده است اما هرگز ندیدم که خود او موضوعی ادبی را پیش بکشد و در باره آن داد سخن بدهد. اگر پیش می­ آمد، اگر لازم بود، اگر حس می کرد مفید است و اگر جمع را آماده می­ دید، نکته­ ای می­گفت: به کوتاهی و طوری که جمع احساس نکند زرویی دانسته­ های خود را خرج می­کند. نمونه بدهم؟ پارودی یا نظیره نویسی به نظر کار ساده­ای می­ آید. پارودی یعنی نوشتن به سبک و زبان یک اثر یا دوران شناخته شده، با عناصر و زمینه­ های امروزی. زرویی «تذکره­الاولیا»ی عطار نیشابوری را پارودی می­کرد. او این کار را با شناختی کافی، نه تنها از ظاهر و ساختمان کلام عطار که حتی با درونمایه و روح و روان اثر و تطبیق عناصر رایج در دو برش زمانی( روزگار عطار و امروز) می­نوشت. در شعر طنز هم از سبک و روش هیچ شاعری الگو برنداشته.

     از این­ها گذشته من زرویی را دوست دارم. این علاقه نه به سبب آن سبیل پرپشت یا آن چهرۀ برشته اوست، به خاطر آن خنده و ظاهر دوست داشتنی اش هم نیست. همین طوری دوستش دارم. نمی­ شود آدم همین طوری کسی را دوست داشته باشد؟  بعد از آن بیماری و بیمارستان کشی هر چه به دوستان پیغام و پسغام دادم که اگر خواستید احمدآباد بروید، مرا هم خبر کنید، محلم نگذاشتند. لابد پیش خودشان فکر کردند فلانی اگر بیاید ضایع بازی درمی­آورد که البته حق هم داشتند.

     کاش تجربه­ ها و دانسته­ های ارزشمند زرویی و امثال او را می­شد با خیل مشتاقان طنزنویسی در میان گذاشت. کاش کمی تحمل بزرگواران بیشتر می­شد تا همه دریابند بچه­ های امروز چه استعدادهای بی­ نظیری در خلق آثار طنز، از نوشتاری تا تصویری دارند. کاش این باور به وجود می­آمد که بچه ­ها و از جمله بچه­ های طنز نویس، هیچ پدرکشتگی با کسی ندارند و فقط می­ خواهند ناسازی­ ها را هشدار دهند و . . .  

     کاش باد به رزویی می­توانست این پیام من را ببرد که: بسیار دوستت دارم و خدا کند همیشه سلامت و شادکام بمانی.

بازنشر از هفته نامه پنجره
شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲





دیدگاه شما در مورد این مطلب :

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>