یا ابوالفضل!؛کیومرث صابری فومنی

نامه و شعری از کیومرث صابری (گل آقا)

یا ابوالفضل!

یک روز پس از اینکه تلفنی با من صحبت کردی و از حضور من در نخستین جشنواره بین المللی طنز پرسیدی ، و من در دندانسازی بودم و امکان سخن گفتن نبود(و هنوز هم پس از این همه وقت ،کماکان گرفتار دندانم)، در حال رانندگی به سمت منزل ، چند بیتی برایت سرودم و چون به نظرم ناتمام آمد ،گفتم فردا تمامش کنم که…نشد.لذا، نگهش داشتم تا به سر انجامی برسانمش و باز هم نشد.

دیده ای  خوشنویسان چیزهایی به صورت و به نام «سیاه مشق »دارند.این سیاه مشق ها را گاهی نگه می دارند و گاهی دور می ریزند.من هم این را چون موفق به اتمامش نشدم ، سیاه مشق تلقی کردم .تو نیز چنین تلقی اش کن و خواستی ،نگهش دار و نخواستی…خود دانی(تاریخش ،همان یک روز پس از آن تلفن است.)

صابری

۱۳۸۲/۸/۲۸

ای لایق لفظ «نورچشمی»

از روی یقین ،نه کشکی پشمی

ای برده ز باغ لطف ،بویی

فرزند عزیز من ،زرویی

ای طبق فتاوی «گل آقا»

اندر عرصات طنز، «ملا»!

یک بار نه ،بلکه چند باره

گفتی که بیا به جشنواره

ای سی دو ساله قره العین

در رفت زوار من در این بین

یعنی که مریض و ناتوانم

خواهم آیم ،ولی…نتانم!

۱۳۸۲/۷/۷





دیدگاه شما در مورد این مطلب :

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>