گفت و گو با عالیجناب طنز امروز


گفت و گو با عالیجناب طنز امروز
برخی تصور می کنند آنهایی که طنز می نویسند لزوما باید آدم های خوشحال و سر خوشی باشند و حتی تصور نا خوشی و افسردگی ابوالفضل زرویی نصرآباد یکی از بزرگترین طنزنویسان معاصر برایشان سخت و دشوار است.
زرویی چند سالی است که دیگر در مطبوعات قلم نمی زند و در خانه پدری اش در احمد آباد جانب عزلت گرفته است. تنها برنامه مستمری که این روزها زیر نظر او اداره می شود محفل طنزی است که پنج شنبه ها یک هفته در میان در حوزه هنری تشکیل می شود.
در وضعیتی که قحطی طتز فاخر و اصیل در رسانه ها بیداد می کند وظیفه مسئولان فرهنگی است که این عالیجناب طنز امروز را بر صدر بنشانند و قدر بگذارند و تجربیات او را بر ورق زر ببرند.

عده ای معتقدند که سروده های طنز آمیز را نمی توان شعر طنز نامید و آنها را باید نظم طنز دانست.شما با این نظر موافقید؟
از آنجا که طنز برای طنزپردازان امروز وسیله ای برای امرار معاش شده طبعا طنز منظوم بیشتر از شعر طنز در ادبیات ما تولید می شود.ضمن اینکه طنزپرداز از نظم به عنوان قالبی برای بیان مفاهیم استفاده می کند و غالبا طنز منظوم در ادبیات ما بیشتر جریان دارد.حتی در مورد بزرگان عرصه طنز همچون ابوتراب جلی وضع به همین صورت است و آثارش جزء طنز منظوم محسوب می شود.

با این حساب شعر طنز و طنز منظوم با هم چه تفاوت هایی دارند؟
شعر طنز گاهی اوقات در یک تک بیت اتفاق می افتد درست وقتی که شاعر احساس واقعی اش را بیان می کند.مثلا شاعری عاشق شده است و حس واقعی اش را از سر دلشکستگی در بیتی می نویسد که این بیت هم شعر است و هم در آن طنز ، شوخی و تسخر وجود دارد.در این موارد شعر طنز اتفاق می افتد اما وقتی شاعری لطیفه ای را منظوم می کند یا در قالب نظم از گران شدن برنج یا پنیر گلایه می کند چون او هم به اندازه سایر مردم و نه فراتر از آنها این مشکل گرانی را احساس کرده کارش نظم طنز محسوب می شود.
در نظم طنز بر خلاف شعر طنز احساس شاعرانه ،تخیل ،صنعت شعری و رنگ آمیزی وجود ندارد البته با وجود اینکه در ادبیات ما طنز منظوم بیشتر از شعر طنز دیده می شود مواردی مثل برخی از اشعار سعدی و ابیاتی از حافظ هم وجود دارد که طنازی شاعرانه در آنها دیده می شود.آن هم نه به خاطر این که حافظ به مصداقی خاص پرداخته بلکه از آن جهت که با مفهومی خاص درگیر شده است.مثلا گاهی اوقات با مفهوم خلقت و کائنات خودش را درگیر کرده و گاهی به موضوعاتی مثل ریا که همیشه در طول تاریخ برای مردم وجود داشته پرداخته است.حافظ در این موارد است که توانسته شاعرانگی و طنازی کند مثلا بیت معروف”فلک به مردم نادان دهد زمام مراد /تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس ” که حافظ در گلایه از نامرادی خودش نوشته است در عین طنازی ،شاعرانه نیز هست.ضمن اینکه از جایی به بعد حافظ در اشعارش به رندی رسیده و در مواردی که با خلقت شوخی می کند از مرحله طنازی هم عبور کرده است.

به نظر شما طنز منثور ماندگار تر است یا طنز منظوم؟
به نظر من نظم طنز از نثر طنز ماندگار تر است چون در نظم قابلیت به حافظه سپرده شدن و به زبان عامه راه پیدا کردن بیشتر است. گاهی یک مصراع می تواند کار یک کتاب را انجام دهد.مثلا هر چقدر هم که به وسیله نثر بخواهی فرد نا امیدی را امیدوار کنی شاید تاثیر بیت “در نو امیدی بسی امید است /پایان شب سیه سپید است” را پیدا نکند.اصلا فرض کنید همین بیت را بخواهید به نثر بنویسید حتما می نویسید “غم مخور که زندگی به یک روی نمی گردد و سیاهی پایان خواهد یافت” ملاحظه کردید که دیگر تاثیر خود را از دست می دهد.
به نظر من نظم فارسی اگر پخته و مبتنی بر نیازهای مردم باشد ماندگار تر از نثر است اما مشکل این است که گاهی ما کالایی تولید می کنیم که مورد نیاز مردم نیست.

با این وجود پس چرا شاعر طنزپرداز محبوبی همچون اشرف الدین حسینی که بسیاری از مردم هم دوره اش اشعارش را از حفظ بودند با گذشت زمان محبوبیتش را میان مردم از دست داده و جوان های امروز رغبتی به اشعار طنزش نشان نمی دهند؟
شاید این مسئله به این علت است که اشرف الدین حسینی در اشعارش از مشکلات زمان خودش می گفته.مثلا وقتی می گوید”هر کجا مرغ و فسنجان می خورید/ همچو پندارید با من می خورید” در واقع روی مشکل مردم هم روزگارش دست گذاشته است و در دوره ای حرف از خوردن مرغ و فسنجان زده که برای مردم آن دوره اسم بردن از مرغ هم لذت بخش بخش بوده و مردم با حدیث مرغ نان خالی می خوردند! ولیکن ما در دوره ای به سر می بریم که شرایط خیلی عوض شده است.مادرها بشقاب غذا به دست دنبال بچه ها می روند تا در دهان بچه ها غذا بگذارند و طبیعی است که صحبت از مرغ ،مسما و فسنجان در شعر طنز برای مخاطب امروز جذابیت سابق را نداشته باشد.
ضمن اینکه حتی ذائقه غذایی مردم هم عوض شده است . در اشعار ابواسحاق اطعمه نیز که در دوره ای می گفتند هر کس اشعار او را بخواند اشتیاق غذا خوردن پیدا می کند اسم از خوراکی هایی برده شده که دیگر برای مردم طعم سابق را ندارند.مثلا ابواسحاق اطعمه در استقبال از شعر حافظ می گوید: « گیپا پزان سحر که سر کله وا کنند/ آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند »اسم بردن از گیپا (سیرابی که در آن برنج و لپه می ریختند و در آب می پختند) در آن دوره برای مردم لذت بخش بوده اما سلیقه غذایی مردم روزگار ما تغییر کرده است و این بیت مثل سابق برای مردم جذاب نیست.

پس چه طور می شود که در همان دوران پس از مشروطه برخی از ابیات شاعری فکاهی نویس همچون غلامرضا روحانی به شکل ضرب المثل در می آید اما اشعار همین اشرف الدین حسینی که زمانی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها اشعارش را از بر بوده اند این توفیق را به دست نمی آورد؟
دقت کنید که غلامرضا روحانی حدودا ۲۰ سال بعد از اشرف الدین حسینی شروع به کار کرد و یک پرده جلوتر از اشرف الدین بوده .در ضمن فرآموش نکنیم در دوره ای تمام دلخوشی مردم شعر ، متل و قهوه خانه بوده است.امروز اینترنت و شبکه های اجتماعی زندگی مردم را تعطیل کرده اند.با وجود اینترنت و شبکه های اجتماعی مردم کمتر به مطالعه شعر ،قصه و کتاب خوب می پردازند اما در گذشته دلخوشی مردم از بر کردن اشعار و متل ها بود.

به نظر شما طنز را می شود آموزش داد ؟
طنز را می شود آموزش داد نه فقط خود طنز را ،بلکه به نظر من شعر را هم می شود آموزش داد اما متاسفانه آن طور که باید به طنزپردازان حرمت نمی گذاریم ،تشویقشان نمی کنیم و آموزششان نمی دهیم.برای نسل جوان باید سرمایه گذاری کرد و مشوق ها را تامین کرد.من به این نتیجه رسیده ام که کار فرهنگی کردن بدون حمایت مالی شدنی نیست.

منبع:شماره ۲۹ ماهنامه انشا و نویسندگی





دیدگاه شما در مورد این مطلب :

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>