در بدرقه دوستم قیصر امین پور

درد، درد، درد، درد

در وجود گرم و مهربان مرد

خانه کرد

مرد مهربان از این هوای سرد

خسته بود

درد را بهانه کرد

****

آه، آه ، آه ، آه

باز هم صدای زنگ و بغض تلخ صبحگاه:

- ای دریغ آن که رفت ….

- ای دریغ ما ، دریغ مهر و ماه

دوستان نیمه راه

****

رود، رود، رود، رود

رود گریه جماعت کبود

در فراق آن که رفت

در عزای آن که بود

«دیر مانده‌ام در این سرا… » ولی شما ، عزیز

«ناگهان چه قدر زود…»

سه شنبه ۸ آبان ماه ۱۳۸۶





دیدگاه شما در مورد این مطلب :

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>