زایمان…!


ما كه در صف از فشار همدگر زائيده ايم
صبحها تا شام و شبها تا سحر زائيده ايم

از فشار جمع مردم بارها با حال زار
در كنار دكّه ی «مشتي صفر» زائيده ايم

گاه بعضي راميان همدگر زايانده ايم
گاه ما هم در صفي، جايي دگر زائيده ايم

زيركي مي گفت: آنطوري كه من كردم حساب
از زن اكبر چاخان هم بيشتر زائيده ايم!

چون كه او هر سال مي زايد يكي كودك، ولي
ما همين امسال ،صد كاكل به سر زائيده ايم

در همين تهران هزاران بار ،فارغ گشته ايم
غيراز آن طفلان كه شايد در سفر زائيده ايم

دوش با من تازه كاري در صف سيگار گفت:
بسكه مي كوبندمان، از پشت سر زائيده ايم

گفتمش: عيبي ندارد اي برادر زانكه ما
پيش از اينها در صف قند و شكر زائيده ايم

ديگران در بخشهاي زايمان زائيده اند
ليك ،ما در بين مردم، پشت در زائيده ايم

اندرين آشوب و غوغا، جنس كودك شرط نيست
اي كه مي پرسي كه دختر يا پسر زائيده ايم؟

الفرض امروزه ديگر كار ما زائيدن است
گوش شيطان كر، فقط بي درد سر زائيده ايم





دیدگاه شما در مورد این مطلب :

دیدگاه ها :

  1. سالها قبل ،صفحه آخر همشهری ،مرا با اشعارت که منعکس کننده طرز تفکر و طبع روانت است آشنا کرد. یه جورائی منم مث خودتم. طناز و عاشق تثر سلیس و نظم روان. شاد باشی و موفق…تر

  2. مهدی says:

    سلام استاد
    زیبا بود
    موفق باشید

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>