جلال رفیع

نام: جلال
نام خانوادگی: رفیع
نام مستعار: آقا جمال،جمالزاده ،ولد عباسقلی خان و…
محل تولد: تربت حیدریه
تاریخ تولّد: ۱۳۳۳
همکاری با مطبوعات:اطلاعات،کیهان ،گل آقا

 

***

Jalal rafie

Basic Information

First name: Jalal

Last name: rafie

Gender: Male

Date of Birth:1954

Place of Birth:Torbat Heidarie

Current City: Tehran

Education field: Law

Degree: BA

Occupation: writer, satirist and Journalist

Cooperation with magazines: Keihān, Etelāt , Golagha

Contact Information

Email: jalalrafie@gmail.com

Website: http://jalalrafie.blogfa.com

 ***

 نمونه آثار

ترافیک نامه

زبان حال مجسمه فردوسي در ميدان فردوسي تهران

چنين گفت فردوسي پاكزاد
ـ كه رحمت بر آن پاك تنديس  باد!ـ

بسي رنج بردم در اين سال سي
زدودِ تريلي،‌دَمِ تاكسي!

نديدم من از دهر غير از ستم

 نخوردم در اين شهر، جز دود و دم

به «ميدان فردوسي» و «لاله‌زار»
دگر «شاهنامه» نيايد به كار

در اين شهر آشفته بدسرشت،

 «ترافيكنامه» ببايد نوشت!
*‌*‌*‌
سحر چون برآيد بلند آفتاب ،
كند چرخِ گردنده پا در در ركاب

بسي لشكر از وانت و كاميون
فرستد مرا بر سر، اين چرخِ دون

اتوبوس و پيكان و بنز و ژيان
همه گردِ ميدان و من در ميان

به پا گشته هنگامه رستخيز
به هر سو كسان اند در جستخيز

شده محشرِ شير هر جا عيان
خيابان، خرابان شده بي‌گمان

تو گويي به هر سو، پياده سوار
گرفته مرا دامن از هر كنار

بسي لشكر از آدم و آهنم
زده چنگ بر زير پيراهنم

ز آدم، ز آهن، ز ريز و درشت
يكي پشتِ زين و يكي زين به پشت

به ميدان فردوسي از چارسوي
مرا گوش بخراشد اينهاي و هوي

چه گويم، چه پیش آيد از چرخِ دون
مرا بر سر اكنون در اين آزمون

سپاهِ ترافيك، بين صف به صف
به ميدانِ فردوسي از هر طرف

تو گويي كه اكنون به آوردگاه
فرستاده لشكر، «ترافيك شاه»

زهر سو سپاهي رسد فوج فوج
چو دريا كه آرد به هر موج موج

يكي لشكر از «توپخانه»  روان
به ميدان فردوسي و بعد از آن

خروشان و غراّن و شيپورزن
سپاهِ گرانِ «سپهبد قَرَن»

زپيكان و پاترول، ژيان و رنو
زبنز و ز نيسان و گلف و پژو

«ز سُم ّستوران در آن پهن دشت
زمين شد شش و آسمان گشت هشت»

بسي لشكر اينجا است اندر برم
مگر بنده سرتيپ و سرلشكرم؟!

زسعدي و حافظ به صد پيچ و تاب
بدين سو روان لشكرِ بي حساب!

زبالا و پايين و از غرب و شرق
همي آمد و رفت، چون باد و برق

روان لشكري از اتوبوس شد
هجوم آور از «تخت طاووس» شد!

تريلي ز «فوزيه» آمد چو ديو
كه از مرد و از زن برآمد غريو

چه گويم چه ها آيد از چرخِ پير
مرا بر سر اكنون در اين هيرو وير

چو همسايه‌ام با وزيرِ «صنا
يع»اش گرچه شد تا حدودي جدا

بگوييد از قول من با وزير
كه همسايه گويد چنين يا وزير

ترافيكِ سنگين، خودش نعمت است
ز سنگين صنايع، يكي صنعت است

دمي كار بگذار و پايين بيا
زماشين به پايينِ ماشين بيا

بيا، پيش‌تر آي، اينجا است صف
ببين محشر شير از هر طرف

اتوبوس، چون مرغ، قدقدكنان
زن و مرد چون جوجه سويش دوان

تو گويي كه اينان، كيان در كيان
همي زاده اند از ترافيكيان

تو گويي كه تاريخ  تاريك بود
بشر از تبار ترافيك بود

فغان زينهمه پاترول، ماترول
امان زينهمه بنزِ بي كنترل

زبار ترافيك، ميدان، خميد
«پل چوبي» و «پيچ شمران» خميد

نيايد دگر از زبان قلم
كه شرح ترافيكِ تهران دهم!

حكيمم، ابوالقاسمم، طوسي‌ام
اگرچه به «ميدان فردوسي»ام

***

مرغ پکر!

 

مرغ پکر(!) ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن

ز اه لنین وار(!) این قفس را

بر شکن و زیر و زبر کن

ما رو خر کن!)

مرغ مسلّح(!) ز درون قفس درآ

نغمه پیکار پرولتاریا سرا

وز نفسی عرصه این حزب توده(!) را

پر شرر کن، ما رو خر کن(!)

بورژوازی، کُمپرادور(!)

نان ما را، کرده آجر(!)

شوروی کرد، جیب خود پُر

می خور چون، خرس پر خور

هم ز توبره، هم ز آخور(!)

ای خدای من ای جبر تاریخ(!)

شام تاریخ ما را سحر کن(!)

ما رو خر کن! (۲ بار)

***

 

لَغَت نامه كدخدا

 

«لغت» با ضم لام همه كس داند كه چيست! هر چه هست مربوط است به فرهنگ و فرهنگنامه، ليكن با فتح لام معرب لگد باشد. و مربوط است به علم هيأت و نجوم و آن علمي است كه حتي خورشيد و ماه و ستارگان را نيز با عدسي سياسي رصد مي‌كند.
صاحب لغتنامه «الكنجد» گفته است: لغت در اصل واژه‌اي پارسي بوده كه چون ويزاي ورود به زبان تازي‌اش صادر شده، گاف داده غين گرفته، دال نيز تغيير جنسيت داده به ت تبديل شده، پس لغت در اصل لگد بوده. صاحب «تاج‌العروس» نيز در فرهنگنامه‌اش لغت را لگدزده. يعني همينگونه ثبت كرده.
همچنين لگد پارسي و «لقيد» تازي را يكي دانسته‌اند، به‌دو دليل: يكي اينكه معرب گاف همان قاف است و قاف عربي همان است كه پارسيان گاف كرده‌اند؛ ديگر آنكه پارسي و تازي نيز يكي است و خواجه مسعود بغدادي در كتاب«التجربة‌فوق‌العلم» يعني تجربه‌هاي شخصي، گفته است: پارس كردن كارتازيان است و پارس خودرو از همين ريشه است. البته «لقد» تازي را «همانا به تحقيق پس به‌درستي كه » نيز معنا كرده‌اند و اهل معنا دانند كه اين نيز خود لگدي ديگر باشد.
در كتاب «ساختمان اللغات الويران في منطقة الآسيا و الأيران»آورده‌اند كه: لغت چه با فتح لام و چه با ضم لام هر دو يكي است، منتهاي مراتب بس كه در زير دست و پاي فارسي زبانان مقيم و وسائل ارتباط جمعي و وسائل ارتباط غير جمعي فروغلتيده و لگد‌هاي مكرر خورده، به اين روز افتاده اين صاحب مرده. ايضاً در هر نطق مجلس كوبنده‌‌اي توسط همچون بنده اي و در هر نوشته برشته همچون آش رشته‌اي، لگدي ديگر خورده، يعني صرف نموده.
پس در اين عصر، كه گفته اند: «ان الانسان لفي قصر!» باد لَغَت‌نامه ( بافتح) نوشت نه لُغت‌نامه (باضم). از براي آنكه مذاق و مزاج سياست را در اين روزگار، لَغَت با فتح(!) بسي خوشتر آيد تا لُغت با ضم. چه لُغ و لُغت (با ضم)، ضم فرهنگ و فرهنگنامه باشد يعني از ضمائم آن باشد، حال آن كه لَغ و لَغَت (با فتح) از ابزار سياست و فتوحات باشد يعني از لوازم كار استكبار جهاني (يعني! استكبار در حال جهيدن و جفتكيدن و لغت انداختن) باشد!

***

ماهواره!

 

… مدتي است كه نمي‌دانيم اين بنده‌زاده‌ي حلال زاده‌ي ما را كه خودش انصافاً يكپارچه ماهپاره است! كدام شير پاك خورده‌اي در مدرسه از «ماهواره» ترسانده است! اينجانب هر چه به گوشش ياسين خوانده‌ام كه پدر آمرزيده من! اي پسر شجاع خودم! سرت وا بينداز پايين بي سر و صدا درست را بخوان كله‌اش را بالا مي‌اندازد و مي‌گويد:
ـ كجاي كاري آقا جان! فقط ماهواره نيست، مي‌گويند شاهواره هم هست رويش سوار است!
ـ باشد!… «شاخواره» كه نيست! همچين گفتي، كه انگار مثل پيشي، از توله‌سگ، ترسيده باشي!… بعد در تكميل اين فرمايشات متين عرض كردم:
ـ ببين پدر جان! ماهواره بيايد، شاهواره بيايد، هر چه و هر كه بيايد و برود، تو يكي درست را بخوان وگرنه بلايي به سرت مي‌آورم كه به گور پدرت بخندي! مگر از حافظ نشنيدي كه فرمود:
هر ديده جاي جلوه آن ماهواره نيست!
وانگهي پدر جانم! قربان جمال ماهواره‌ات بشوم! هول نشو! نااميد مباش! بالاخره اينور و آنور، آدم‌هاي فهميده‌اي پيدا مي‌شوند كه دانشمندتر از تو و پدرت باشند و يك راه حل تكنولوژيك ـ ايدئولوژيكي، چيز ـ ميزي كشف كرده، ذكري، وردي، طلسمي خر مهره‌اي براي رفع اين بلاي آسماني ! و دفع اين چشم زخم ماهواره‌اي، اختراع نموده باشند!
اينك قسمتي از مطالبي را كه در ديدار دانشجويان دانشگاهها با رئيس جمهور محترم كشورمان مطرح شده و در جرايد يوميه هم به ثبت رسيده همينجا في‌المجلس براي شما كه شازده پسر گل به سرما باشي نقل به مضمون مي‌كنيم:
… ايشان در رابطه با تصويب لايحه متمم بودجه گفتند آقايان محترم بر سر «ده روز» مهلت مقرر در قانون اساسي اختلاف نظر پيدا كرده بودند. ظاهراً شوراي محترم نگهبان ، «ده» را طوري تقسيم مي‌كنند كه روز وصول لايحه و روز پس فرستادنش جزو آن ده روز حساب نمي‌شود. ولي مجلس محترم معتقدند كه «عدد ده» در قانون اساسي همان دهي است كه عرفاً شامل روز اول و روز آخر هم مي‌شود، اينست كه حل اين اختلاف (بر سر عدد ده) و يافتن راه‌حل مناسب به مجمع تشخيص مصلحت، ارجاع شد. ايشان آنگاه در مورد ماهواره‌هاي بين المللي و تلويزيون ماهواره‌اي گفتند بله، شايعه ماهواره صحت دارد و آنها دارند روي اين موضوع كار مي‌كنند و همين الان هم بعضي انواعش هست كه فقط مراكز مخصوصي مي‌توانند امواجش را بگيرند ولي…
في‌الحال از اينكه مي‌بينيم يك آرامش خاطر نسبتاً خوبي اذهان و افكار عمومي را فرا گرفته، درب و دروازه‌ هر گونه ابهام و ايهام در موضوع ما نحن فيه! بكلي تخته شده بلكه اساساً قوه‌ي واهمه‌ي همه خوشبختانه برطرف شده! خيال همگان تخت گرديده، البته كه بسيار خوشحال به نظر مي‌رسيم، آقا جماليم ديگر!…
ما نه تنها خوشحال بودن را بر خودمان واجب مي‌دانيم بلكه ضرورت و حتي مصلحت مي‌دانيم كه يك سميناري ، چارميناري ، سمينارواره‌اي! از رياضي دان ها هم فراهم آورده مكشوف و معلوم گردانيم مصالح عددي و اعداد مصلحتي در علم رياضيات را! بلكه ان‌شاءالله بتوانيم يك عدد «ده» ويژه‌اي كشف بنماييم كه نه حاصل‌جمع ۲-۵+۵ و نه حاصل جمع ۲+۵+۵ بوده باشد! ولو در علم رياضي سابقه‌ي چنداني هم از يك چنين عددي موجود نبوده باشد! اگر چنين كشفي بشود كه بحمدالله از آقا جمال و ساير دانشمندان‌هيچ بعيد هم نيست كه بشود، اين فايده جانبي نيز بر اين كشف و كرامت آقا جمالي مترتب خواهد بود كه بالاخره اگر بنا باشد روزي با استكبار جهاني و امپرياليسم خبري و ماهواره‌اي يك دست و پنجه‌اي به طريق علمي و فني هم نرم نماييم، جز همين تحقيقات علمي و كشفيات تكنولوژيكي! و صرف وقت و انرژي به همين نحو! در رابطه با كشف عدد ده ويژه يا مشابه ده! آيا حضرت عباسي طريق ديگري هم در جهت مقابله با توطئه‌هاي فرهنگي و سياسي دشمن موجود است؟ معلوم است كه موجود نيست!

رباعي (چار پاره!)

گر كار عدو ساختن مهواره است،
دانش طلبي زگور تا گهواره است
جاي عدد «ده» اختراع ما نيز
تكنولوژي ساختن «ده واره» است!





دیدگاه شما در مورد این مطلب :

دیدگاه ها :

  1. با درود به جناب رفیعی شاعر طنزپرداز عزیز.
    اشعار و نوشته ات را خواندم لذت بردم .امیداست اگر دوست داشتید به طنز گونه های من سری بزنید واشتباهات موجود را یاد آور شوید.ممنونم

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>