مهدی سهیلی


مهدی سهیلی
نام:مهدی
نام خانوادگی:سهیلی
محل تولد:تهران
سال تولد: ۱۳۰۳
محل وفات: تهران
تاریخ وفات:۱۸ مرداد ماه ۱۳۶۶
***

Mehdi Soheili
Basic Information

First name: Mehdi
Last name: Soheili
Gender: Male
Born:June 28,1924, Tehran ,Iran
Died:August 9, 1987, Tehran, Iran
Education location: Isfahan
Occupation: writer , Poet and satirist

***
نمونه آثار

«اوّل دفتر به نام ایزد دانا
صانع و پروردگار حیّ و توانا»

داد دل آهنین به دختر خوشگل
سیرت بد آفرید و صورت زیبا

دلبرکی را که داد روی دل انگیز
کرد ز زلفش دچار شانکر و سودا

حضرت او آفرید صورت یوسف
تا که برد پاک آبروی زلیخا

سرّ مگویی ز لطف داد به آدم
تا که به جنّت شود مزاحم حوّا

یافت ز لطفش مقام، مردکِ دانا
خون جگر شد به جانِ مردمِ دانا

کرد نصیب غنی غذای مقوّی
داد به بی پول هیکلی چو مقوّا

داد«ثلاثی»به روضه خوان «مجرّد»
تا کند آن را مطالعه تک و تنها

کار از او شد به اهل کار محوّل
شیشه بری گشت شغل احمد بنّا

ریزه خور خالقیم بنده و سرکار
«با همه کرّوبیان عالم بالا»

***

شوهر اول

رهگذری سر ِ مزاری دید
که جوانی به گریه می نالد

ناله ها از دلِ پریشان داشت
سینه ی ریش و چشم گریان داشت

بر سر قبر ناله ها میکرد
دائم از غم خدا خدا میکرد

مردِ غم پرورِ دل افسرده
گفتگو داشت با همان مرده

«کای فدای تو ، هم دل و هم جان
وی نثار رهت ، هم این و هم آن»

رفتن تو به غم اسیرم کرد
از دو روز حیات سیرم کرد

چون تو رفتی شکسته بال شدم
دردمند و مریض حال شدم

تا تو بودی من ِ غم آلوده
از غم و درد بودم آسوده

جسمم از تاب و از توان افتاد
یک جهان آفت ام به جان افتاد

کاشکی ، ای یکانه سرور ِ من
سایه ات کم نمیشد از سر ِ من

رهگذر تا اشک و آهش دید
پیش رفت و از آن جوان پرسید:

کای جوان! از چه ای چنین غمناک
پدرت بوده این که رفته به خاک؟

گفت : نه … راحت ِ تن ِ من بود
شوهر ِ اوّل ِ زن ِ من بود

***

دوش رفتم دمی به نزد نگار
تا کنم درد خویش را اظهار

گفتمش ای نگار سیمین ساق
زین معمّا تو پرده ای بردار

اندرین کشور از چه می بارد
فقر و بدبختی از درو دیوار

زندگی کردن اندر آن مشکل
گفتن حرف حق بسی دشوار

هر که را بنگری کند سرقت
چه اداری،چه کاسب بازار

جیب ها را زنند اندر روز
خانه غارت کنند در شب تار

از ادارات آن مگو که بود
دیده مبهوت از آن و دل بیزار

گر روی پیش یک تن از رؤسا
بر لبش دائم است این گفتار

رشوه ده بالغدو و الآصال
خفه شو بالعشی و الابکار

هم معاون ز یک طرف مشغول
با پری چهرگان به گشت و گذار…

کارمند اداره اند ولی
خردلی ناید از تمامی کار

هر که دزدی کند در این کشور
کامرانست یا اولی الابصار

صبحگاهان نصیب او سر شیر
شامگاهان منافع سرشار

خائن از کیفر و عقاب به دور
خادم و صالح و اصیل،به دار

وضع ملّت مشوش و مغشوش
کاروان خفته،راهزن بیدار

در کمین است دزد خون آشام
جاهل گنگ،غافله سالار…

ناگهان سر نهاد در گوشم
کرد این جمله را همی تکرار

هرچه گویی به جان دوست کم است
اینهمه شاهکار ملک جم است





دیدگاه شما در مورد این مطلب :

دیدگاه ها :

  1. حنانه says:

    سلام …من کلا شعرای مهدی سهیلی رودوست دارم.ودرضمن خوندن شعرهاش با غمش غمگین میشدم و دوست داشتم بدونم زنده ست یانه؟الآن که متوجه شدم سال۶۶فوت کرده خیلی دپرس شدم……….

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>