يك لشكر گدا!


مى‏ رود از هر طرف رقصان و با لنگر گدا!
از دو سويت مى‏ رود، اين‏ ور گدا، آن ور گدا!

گر دهى كمتر ز ده تومان حسابت مى ‏رسد
مى ‏كند گردن كلفتى، مى‏ كشد خنجر گدا!

با صداى دلخراشش ضجه مويه مى ‏كند
راستى در ضجه مويه مى‏ كند محشر گدا!

لعن و نفرين مى ‏كند گر قلب او را بشكنى
مى ‏كند محرومت از سرچشمه كوثر گدا!

بر تو مى ‏چسبد مثال مرد مومن بر ضريح
گر بگويى من ندارم، كى كند باور گدا؟!

هست دايم با خبر از قيمت ارز و طلا
داند از هر شخص ديگر نرخ را بهتر گدا!

گر روى در خانه‏ اش، اطراف شمران يا ونك
دست كم دارد سه تا منشى، دو تا نوكر گدا!

در صف بنزين اگر با او بداخلاقى كنى
مى‏ كند لاستيك ماشين ترا پنچر گدا!

گر گدايان را براى پول در يك صف كنى
صف كشد از شرق رى تا غرب بابلسر گدا!

بهر خارانيدن ران چون برى دستى به جيب
با هياهو مى ‏رسند از راه، يك لشكر گدا!

خودكفا شد از گدا اين شهر و من دارم يقين
مى‏ شود تا سال ديگر صادر از كشور گدا!




Fatal error: Call to undefined function wp_related_posts() in /home/aztanz/public_html/wp-content/themes/aztanz/loop-single.php on line 56