ابراهیم نبوی


نام:
ابراهیم
نام خانوادگی: نبوی
نام مستعار:ابرام ،علی بونه گیر، سین.الف.نون ،ابوالهول ،ابوجهل و…
محل تولد:آستارا
تاریخ تولد: ۲۲ آبان ماه ۱۳۳۷
نام فرزندان طبع: دشمنان جامعه سالم،تهرانجلس،ستون پنجم،راپرت های یومیه و تذکره ها،مصاحبه های صریح ،بی ستون و….

***

Seyyed Ebrahim Nabavi

Basic Information
First name: Ebrahim
Last name: Nabavi
Gender: Male
Birth day: November13, 1958
Home town: Astara
Current location: Belgium
Education field: Sociology
Education location: Shiraz and Tehran
Degree: B.S
Occupation: satirist , Journalist, writer and researcher
Cooperation with magazines: Soroush , Gozaresh-e Film , Gol-Agha, Hamshahri , Jame’eh
Name of his satire book(s):Sotoone Panjom ,Bi Sotoon, Mosahebeh-hae Sarih
Contact Information
Website: http://www.enabavi.com

***
نمونه آثار

مربّا!

«شعری که زندگی ست…»

الف.بامداد

موضوع شعر ما

مثل قدیم نیست

یعنی که شعرنو

دام دام دیریم نیست!

این شعر فرق دارد،با شعر های قبل

این شعر،مثل شیر

بی پا،بدون کله و بی یال و بی دُم است

معشوق و عاشق و دل و دلبر در آن گُم است!

موضوع شعر ما

خیلی مهم و تازه و پر آب و تاب هست

یعنی که می توان

آن را به جای میخ طویله به کار بست

شعر قدیم،جان خودم،هیچ چی نبود!

امکان نداشت که، آن را به جای میخ

در تخته جا نمود

یا مثل«رولپلاک»

آن را به سقف تیره شب ها فراز کرد

بعداً قبای ژنده «نیما» را

بر آن دراز کرد!

موضوع شعر ما

عین شلنگ آب خم و راست می شود

(مثل درخت بید)

نوع سپید آن را

جای ملافه روی تشک می توان کشید!

یک کاربرد دیگر آن،این که می توان

آن را چماق و توپ و تفنگ و فشنگ کرد

آنگه هوار زد

آنسان که بامداد

آن را به کار زد

اول «حمیدی »شاعر را

با شعر، دار زد!

«شعری که زندگی ست»

اینگونه شعر هاست

باقی که شعر نیست،مربّاست!

***

ذکر احوال شیخنا و مولانا عباس کیارستمی

آن ناجی اطفال صغیر، آن خالق افلام بی نظیر، آن کاندیدای هر مسابقه، آن مسبوق به سابقه، آن قبله سینمای منور الفکر، آن عارف دایم الذکر، آن یاور یتیمان و ابن السبیل، آن رژیسور فرانکوفیل، آن فنا شده عدمی، آن نماینده هر غصه و غمی، شیخنا و مولانا و وتدنا، شیخ عباس کیارستمی – رضی الله عنه – متفاوت با این و آن بود و دایم در فستیوال کان بوده و از چشم عوام الناس نهان بود.

ابتدای کار او چنان بود که به ایام طفولیت به روزی درهمی ستانده به بازار همی شد تا قرصی نان جوین ستاند، چون بازگشت سگی دید که در شارع ایستاده و به لسان سگان همی گوید: « واق واق»، شیخنا از این گفت سخت بترسید و خواست به سرای خویش همی شود، سگ نگذاشت و چهل شبانروز شیخنا در کوچه بود و همان نان جوین خوردی و سگ بر او تعرض بکرد تا شیخی بر او ظاهر شدی و به لسان آدمی سگ را بگفت که: « برو». و سگ برفت. شیخنا از این معجزت ده روز بگریست و شیخ را دعا نموده از او پندی خواست تا شیخ گفت که به سینما رو و فیلم بساز تا نان از فستیوال کان یابی.
نقل است که به روزی فیلم او در کان نمایش بدادند؛ و آن فیلم را « طعم گیلاس» نام بود، پس چون نمایش آن تمام بشد شیخ مسعود همدانی فراستی کثرالله محاسنه، که معاند شیخنا بود طی الارض بکرده از طهران به افرنسیه همی شد به طرفه العینی و خواست جانش بستاند.

 شیخنا از رؤیت شیخ مسعود هراسان شده به بیابان همی گریخت تا شیخ مسعود در هیبت شیری بر او ظاهر شد و این از کرامات شیخ مسعود بود و خواست او را بدرد، تا شیخ کیارستمی از دام او بجست. و شیخ مسعود به هیبت ماری درآمد و خواست تا بر او زهر زند و شیخ از دام او بجست. و این حیلت به چند کرت متفق شد تا ژیل ژاکوب از شیوخ ممالک افرنسیه به مدد شیخنا بیامد و از کرامات شیخنا یکی این بود که شیخ مسعود او را ندرید.

نقل است که از جمعیت گریزان بود و دایم به بیابان بود و زین سبب او را « شیخ پنهان» گفتندی. شیخی او را پرسید: از چه روست که در مملکت خویش از انظار مردم نهان شوی و دایم رهسپار لندن و لوکارنو و سایر فستیوال های جهان شوی؟ شیخنا بگفت: « از انک شاعر فرموده: یار در خارج و ما گرد جهان می گردیم.»

نقل است که ژیل ژاکوب رئیس فستیوال کان را محبت شیخنا در دل اوفتاده بر بازوی خویش به نقش خوش منقوش بکرده، نبشت: به عشق عباس، و نقل است که چون او را پرسیدند که: « ایها الژیل! از چه رو فیلم های شیخ عباس را دایم به فستیوال کان آوردی؟ و دیگران را عنایتی نکردی؟» ژیل ژاکوب از این سؤال گریبان چاک داده، اشک افشانده، به بانگ بلند همی خواندی که:

بیت
تمام دنیا یک طرف اون یک طرف عزیزم! عزیزم!

و دایم ذکر می کرد که:
آهسته و پیوسته، مهرش به دل نشسته، جونش به جونم بسته، عزیزم! عزیزم!
و آورده اند که چون شیخ عباس دیگر فیلم نساخت، ژیل ژاکوب فستیوال کان تعطیل بکرد و در فراق او به بیابان همی شد و بمرد.

نقل است که چون نخل طلای کان ببرد، از این خبر چنان بر کاترین دونو که یک ضعیفه بی مثال در جمال بوده ، شوق عارض شده که او را در برگفته بر وی تهاجم بکرد و این مصیبت بر او گران آمدی و تا زنده بود دایم می گریست.

او را کلمات عالی است، بگفت: « اسهل الاعمال الپروداکشن الفیلم، المشاهدین رو وللش» ( ترجمه: ساده ترین عمل فیلمسازی است، به شرط آنکه به فکر تماشاگر نباشی.) و گفت: «ازلف منا، لا تزعجنی» (ترجمه: برو کنار، باد بیاد) و گفت: « و ماذا بعد؟ » (ترجمه: آخرش که چی؟) و گفت: «الطقس بارد، اذا ممکن تغلق النافذه؟ (ترجمه: هوا سرده، می شه اون پنجره رو ببندی؟ ) و از این کلمات از او فراوان صادر شده، به آب زر می نبشتند.

نقل است که چون شیخ محسن مخملباف را بدید، قصد رفاقت با او کرده، در باب او فیلمی بساخت سخت غریب که ده تن از تماشای هیبت آن بمردند و صد خلعت و جایزه بگرفت تا شیخ میرسلیم – مؤلف احتراق موتورهای درونسوز- اسباب ریاست راست کرد و پس بر آن دو شیخ از این مصیبت نگرانی عارض شد. و از این رو دایم خواستی که به فرنگ رود و دایم مخملباف را گفتی:

بیت
بیا که برویم از این ولایت من و تو
تو دست منو بگیر و من دامن تو، من آمده ام

تا احوال واژگون گشته، شیخ عطا وزارت گرفت.

نقل است که به سی سال فیلم بساخت در رودبار و منجیل و هر زلزله که بر زمین عارض شد مشغول ساختن فیلم بشد، تا آب دریای خزر پیشروی کرده، رودبار و منجیل به زیر آب برفت. شیخنا از این مصیبت ده سال بگریست و دیگر هیچ فیلم نساخت تا فوت بکرد. رحمه الله علیه.

***

راپرت مخصوص فیلم «ناصرالدین شاه آکتور سینما»

سه دسته گذشته،با چند نفر از رفقای قدیم که از رجال کریتیک بوده از عمارت جریده «همشهری»بیرون رفته،سوار بر مرکوب شخیصه خودمان شده ،به عمارت سینما رفته و یک فقره فیلم تماشا کردیم.اسم این فیلم رؤیستور«ناصرالدین شاه آکتور سینما»گذاشته و الحق که فیلم تماشایی بوده و آکتورهایش عملیات محیّر العقول می کردند و درآن یک ضعیفه جمیله بوده که از کوه آویزان بوده و با رسن او را می کشیدند و به طور زنانه دایم ناله می کرد و «جعفر» را که عاشق او بوده صدا می نمود.

الحق که این سینما توغراف چه سحری داشته و با آن رژیستور چطور می تواند عملیات محیر العقول را تماشا بدهد.در این فیلم که میرزا محسنخان رژیستور ساخته یک نفر آکتور قدیمی رل شاه شهید و یک نفر آکتور خنده دار رل «ملیجک»را آکتوری می کردند؛به عینه شبیه اشخاص ذیروح بوده و یمکن که از پرده به بیرون خارج شود.و این از قوت رژیستوری میرزا محسنخان که هیچ شباهت با نقاشی های میرزا علی آقا حاتمی که «سلطان صاحبقران»را رژیستوری کرده،نداشته و کلی توفیر داشت.یک نفر رژیستور هم در فیلم بوده که به حالت مجانین اطوار عجیب و غریب داشته و از اول تا آخر فیلم دنبال یک ضعیفه به اسم «آتیه»بوده.و آدم دایم یاد میرزا بهرام خان رژیستور بیضایی می افتد.

بیت

بهرام که فیلم می نمودی همه عمر

دیدی که چگونه فیلم بهرام نمود

و دیگر در این فیلم همه آکتورهای سینما توغراف مملکت از قدیم تا به حال آکتوری می کردند و حتی چند نفر مرحوم شده اند.نفهمیدیم این میرزا محسنخان که گویا با اجنه و از ما بهتران هم رفت و آمد داشته چطور این آکتورها را داخل فیلم کرده.از رؤیت فیلم بسیار محظوظ شدیم .و رجال و رفقایی هم که با ما بودند محظوظ شدند.

میرزا مهرداد خان غفاری که از عمله جات سینما توغراف مملکت است آمده و می فرمود که بهتر است فیلم را کریتیک کنید برای رعیت که از باب رعیت سینما توغراف کریتیک از اهم واجبات بوده و از باب کریتیک منور الفکر می شوند.عرض کردیم:چه فایده دارد کریتیک بنماییم یا ننماییم!اگر از بابت میرزا محسن خان رژیستور است که خودش از اعاظم و اساتید وحکمای فن سینما توغرافی بوده و به قدر بیست فن از فنون کریتیکی را فوت آب است.اگر از بابت رعیت سینما توغراف است که رعیت فی الواقع عادت داشته فیلم تماشا کنند،نه آنکه به کریتیک و پروتست گوش کند.و دیگر جماعت منورالفکر و کاتبان بوده که اکثرشان اصلاً کریتیک مطالعه نمی فرمایند و چند نفر قلیل آنها هم هوچی گری کرده و کریتیک دیگر فی الیوم فایده نداشته.

بقدر یک ساعت اصرار کرده و دیگر هیچ چاره نبود.با خودمان گفتیم حال که قریب چند سنه بوده که به امورات کریتیکی داخل نشده ایم فی الحال که این میرزا محمد خان طالب این فعل شده قدری مکتوبات کریتیکی بنویسیم.

میرزا محسنخان که رژیستور فیلم بوده هیچ فعلش به رژیستورهای فرنگی مخصوصاً فرقه ی «نگرة المؤلفیه » شبیه نبوده که از باء بسم الله تا تای تمت آنها به یک طور است.یک فیلم در ایام قدیم رژیستوری کرده که در آن از بابت امورات پلیتیکی بوده و یک فیلم رژیستوری کرده که به طور مالیخولیا بوده و آدم را یاد اجنه و ارواح می اندازد،و این فیلم از بابت یک نفر فقیر بوده که با متعلقین خودش در یک خرابه زندگی کرده و طفل صغیرش را به خاطر این که فقیر بوده خواسته سر راه بگذارد و در یک قسمت دیگر فیلم یک پسر متجدد بوده که با یک عجوزه که والده اش بوده دریک عمارت به طور عمارت فرنگی ساکن بوده و در یک قسمت آن یک حرامی بوده که دایم خیالات برش داشته و این فیلم به طور غریبی آدم را داخل مالیخولیا می کند.و یک فیلم دیگر رژیستوری کرده که داخل آنارشی گری بوده و یک فیلم دیگر رژیستوری کرده که آکتور آن دایم سوار بای سیکل بوده و عملیات محیر العقول انجام داده و رُل یک نفر افغانی را آکتوری می کند.و یک فیلم رژیستوری کرده که نوشتن اسمش آمد ندارد برای ما.

الحق که میرزا محسن خان رژیستوری فیلم «ناصرالدین شاه آکتور سینما» را به طور احسن انجام داده و مخصوصاً در آن آکتوری میرزا عزت الله خان انتظامی والد میرزا مجید خان مزقانباشی تماشا دارد .این میرزا عزت الله خان انتظامی درفیلم  رَُل شاه شهید را به طور خارق العاده انجام داده و در ایام قدیم هم رُل یک رأس«گاو» را بازی کرده که در آن یک نفر دهاتی بوده که از ما بهتران داخل او شده و مالیخولیا برش داشته و در آکتوری از اعاظم سینما توغرافی مملکت است.و در فیلم اتاق ها را هم بسیار جمیل درست کرده اند،عمارت بقاعده،شوارع بقاعده،حرمسرا بقاعده،کاخ شاه شهید بقاعده و هم اتاق ها جمیل بوده و هم آکتورها شبیه اصل آکتوری می نمایند و این فیلم الحق که پروگس و روولسیون در پروداکسیون فیلم های قدیمی بوده که تا به حال درست کرده و همیشه در آن تابلو وطالارو سالون را به طور موزه ها تماشا داده و مثل فیلم های میرزا علی آقا رژیستور القدماء که بیشتر عتیقه جات تماشا می دهد.

از نظر صناعات ادبی هم باید ذکر شود که انشای میرزا محسن خان به قاعده بوده و هیچ غلطی نداشته و تمام حرف ها را برای آکتورها خوب نوشته.مثلاً ضعیفه حرمسرای شاه بابا بقاعده  یک ضعیفه حرمسرا حرف می زند و رژیستور بقاعده رژیستور حرف می زند و قیصر الدوله وثوق هم بقاعده الواط اظهارات می نماید.اما ملیجک یک طوری حرف می زد که هیچ بقاعده نبود.

بریدن فیلم و چسباندن آنها هم بقاعده بود و گویا میرزا محسن خان که برای امورات فنی فیلم به جرمان رفته و آنجا را سیاحت کرده  یک چسب مخصوص از آنجا ابتیاع کرده که بسیار محکم است.

یک نفر از کاتبانی که کریتیک مکتوب می نماید فرموده که این فیلم آدم را یاد فیلم «ـسینما پارادیزو»که «جوزبه طورناطوره»رژیستور رومی آنرا رژیستوری فرموده می اندازد که قدری شبیه بوده.از این بابت که آخر فیلم «سینما پارادیزو»نسوان و رجال آکتور فیلم های مختلف فعل حرام مرتکب شده و محرم و نامحرم با همددیگر معانقه می کردند و در فیلم «ناصرالدین شاه،آکتور سینما»هیچ فعل حرام مرتکب نشدند ،یک نکته دیگر هم از بابت کریتیک ذکر شود که از بابت میرزا ایرج خان تقی پور بوده که رئیس عملیات محیر العقول فیلم بوده .این نفر رجل قابلی بوده و هر کس که به فکر ترقیات سینما توغراف باشد باید خلعت بدهد از بابت حقه بازی که در فیلم تماشا داده است.اگر حقه بازی فیلم به طور معقول انجام نشده بود ،یمکن که آن ضعیفه که با رسن از کوه آویزان بوده ،ساقط شده به رحمت ایزدی می رفت.

اگر بخواهیم بسیار کریتیک کنیم البته مقدور است اما بقاعده نیست و فایده ندارد .بنابراین به قول فرنگی ها کات می فرماییم.





دیدگاه شما در مورد این مطلب :

دیدگاه ها :

  1. هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>