در هفت سالگی فرزند و درعلائم بلوغ فرماید:

وارد هفت شد حسام­ الدّين

در همين روز هشت فروردين

نيمه­ مردي، علي العجاله شده

پسر بنده هفت ساله شده

هركه ديدش زدوست يا فاميل

در همين چند روزه ی تعطيل،

گفت: به­ به، چه قدّ و بالايي

«چه سري، چه دمي، عجب پايي»

«عاقبت گرگ­ زاده، گرگ شده»

چقدر بچه­ ات بزرگ شده

موقع زن­ گرفتنش شده است

گر نجنبي، يكي زنش شده ­است

فكر زن باشد از همين حالا

نم نمك آستين بزن بالا…

الغرض، در خصوص بچه و زن

هركسي تكه­ اي پراند به من

زين سخن­ ها، زكودكي، بنده

مي­ شدم شرمگين و شرمنده

هي عرق مي­ نشست بر كمرم

خاصه در پيش مادر و پدرم

پس براي پسر، شدم در شك:

 نكند شرمگين شود طفلك

از قضا، محفلي خصوصي شد

باز هم صحبت از عروسي شد

دقتي ويژه در پسر كردم

زير چشمي به او نظر كردم

ديدم از فرط شرم و حجب و حيا

يك وجب، نيش طفلكي شد وا!

دفعتاً، مثل آفتاب از شرق

چشمش از ذكر نام «زن»، زد برق

گوييا كشتي­ اش به گل مانده

سالها، آرزو به دل مانده

يا كه پنداري آنكه مضمون گفت

وصف ليلي براي مجنون گفت

ديدم اين طفل ظاهرا نوچه

مي­چكد آبش از لب و لوچه!

در همين سن، براي زن­ داري

مي­زند بال بال، انگاري

نه كه اصلاً بدش نمي­ آيد

بلكه اظهار شوق فرمايد

الغرض، كودكم جوان شده ­است

دوره آخرالزّمان شده­ است!

 

 





دیدگاه شما در مورد این مطلب :

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>